رابطه عاشقانه لی لی باهمسرش ک ب خشونت انجامیدخشونتی ک قبلا از پدر ب مادرش هم شاهدبود.امااو مصمم بخاطردختری ک به دنیااورد این چرخه را شکست تااین اشتباه تکرارنشود
این یه کتاب خیلی جالبی بود در مورد یه رابطه عاشقانه بین لی لی بلوم که گل فروشی داشت و رایل ک جراح مغز بود ولی رابطه ب خشونت کشیده شد . خشونت و آزاری ک قبلا لی لی در رابطه بین پدر و مادرش تجربه کرده بود نکته مهم کتاب این بود که چرا ترک کردن یک رابطهی آزارگرانه، حتی وقتی فرد میدونه رابطه سالم نیست، میتونه بسیار دشوار باشه و چگونه چرخهی خشونت میتونه تکرار شه.پایان کتاب میگه دانستن اینکه این رابطه ازارگرانه ست نمیتونه دلیل کافی برای ترک اون باشه. در این بین لی لی ب این موارد فکر میکرد ک رایل رو دوست داره خاطرات خوبی باهاش داره و زمانی هم بود ک رایل پشیمون میشد وعذرخواهی میکرد . نقطهی تعیینکننده وقتیه که لیلی متوجه میشه بارداره او در این مرحله خودش را جای فرزند آیندهش میذاره و به این فکر میکنه که اگر دخترش روزی در چنین رابطهای باشه چه چیزی به او خواهد گفت لی لی نمیخواد فرزندش همان چیزی رو تجربه کنه که خودش در کودکی دیده بود.بنابراین تصمیمش برای ترک رایل از این جنس نیست که "دیگر دوستش ندارم، پس میروم" بلکه هنوز دوستش دارم، اما این عشق دلیل کافی برای ماندن نیست.
به درد چه کسی میخورد
انقدر داستان شیرینه که گمانم از خوندنش لذت ببرید مخصوصا که می آموزه منطق را چاشنی احساس کنیم
نوشتهیپرشین