ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فرانتس کافکا
«شما فراموش کردید که ما، هرکسی هم که باشیم، باز در برابر شما مردهای آزادی هستیم. این چیز کماهمیتی نیست.»
«البته این طرز برخورد با وکلا هم بیدلیل نیست. هدف این است که وکلا حتیالمقدور از میدان به درشوند، بهگونهای که متهم تمام بار را بهتنهایی به دوش بکشد. راه وروشی کارساز، ولی اگر درنهایت کسی به این نتیجه برسد که در این دادگاه وجود وکیل برای متهم بیفایده است، کاملا به خطا رفته است. درست برعکس، وجود وکیل در هیچ دادگاهی به اندازهٔ این دادگاه ضرورت ندارد.»
«همیشه در این دادرسی مسایلی مطرح میشوند که عقل از درک آنها عاجز میماند. شخص خستهتر و آشفتهتر از آن است که از بسیاری چیزها سر دربیاورد، این است که به خرافات پناه میبرد.»
«منطق بهراستی تزلزلناپذیر است، اما در برابر انسانی که میخواهد زندگی کند، تاب مقاومت ندارد.»
«اگر هم قلبم تاب نیاورد، دستکم فرصت شایستهای به دست آورده است که کاملا با شکست روبهرو شود.»
«دروغ به آیین جهان بدل میشود.»
«چنان مینمود که انگار شرم عمری طولانیتر از او خواهد داشت.»
«من فقط جایی از خطر میترسم که بخواهم بترسم.»
«چهبسا در غل و زنجیر بهسربردن بهتر از آزادبودن است.»
«با خود فکر کرد: «دستهای زنانه بیسروصدا خیلی چیزها را سروسامان میدهند.»»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.