ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فردریک بکمن
اوه یکی از داستانایی بود که بشدت به دل من نشست اگرچه غم داشت یا شاید از دید اول فکر کنید یه زندگی کسالت اور رو فقط داره روایت میکنه ولی خیلی به زندگی واقعی نزدیک بود و دیدن زندگی از دید یک فرد مسن تنها جالب بود برام؛ مخصوصا با داستان زندگی گذشته ش و عاشقی ای که گذرونده بود و منو برای اینده ی خودم به فکر فرو برد؛ و در کل داستان جالبی بود.
به نظرم «مردی به نام اوه» در ظاهر داستان یه پیرمرد عبوس و غرغروئه، ولی اصل کتاب دربارهی تنهایی، سوگ و دوباره پیدا کردن دلیل برای ادامه دادنه. چیزی که دوستش داشتم اینه که اوه از اول قرار نیست دوستداشتنی باشه؛ کمکم میفهمی پشت آن بداخلاقی چهقدر دلتنگی و محبتِ سرکوبشده وجود داره.
برای من قسمت قشنگش اینه که کتاب نمیگه آدم با یک اتفاق بزرگ ناگهان تغییر میکنه؛ گاهی چند آدم معمولی، با حضور سادهشون، کمکم یک آدم رو دوباره به زندگی برمیگردونن.
البته بعضی قسمتها و شوخیهاش به نظرم کمی کشدار میشه، ولی در مجموع خیلی راحت با آدم ارتباط میگیره
مردی به نام اوه برای من یادآور خاطرات شیرین است.با لذت خوندمش.داستانش و دوست داشتم . خاطراتی که برام گذاشت و هم دوست دارم.🧡😎👊
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.