ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی ویلیام شکسپیر
«ما همه گونه جانوران را پرورش میدهیم تا خود پروار شویم، و باز ما برای کرم هاست که خود را پروار میکنیم… هرکس میتواند با کرمی که شاهی را خورده ماهی بگیرد و باز از آن ماهی که کرم را خورده است خود بخورد. چگونه ممکن از گذار شاهی از روده های گدایی بیفتد.»
«بودن یا نبودن، حرف در همین است. آیا بزرگواری آدمی بیشتر در آن است که زخم فلاخَن و تیر بختِ ستم پیشه را تاب آورد، یا آنکه در برابر دریایی فتنه و آشوب سلاح برگیرد و با ایستادگی خویش بدان پایان دهد؟»
«بودن با نبودن، حرف در همین است آیا بزرگواری آدمی بیشتر در آن است که زخم فلاخن و تیر بختِ ستم پیشه را تاب آورد، یا آن که در برابر دریایی فتنه و آشوب سلاح برگیرد و با ایستادگی خویش بدان همه پایان دهد؟ مردن خفتن؛ نه بیش؛ و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و هزاران آسیب طبیعی که نصیب تن آدمی است پایان میدهیم؛ چنین فرجامی سخت خواستنی است. مردن خفتن؛ خفتن شاید هم خواب دیدن؛ آه دشواری کار همین جاست.»
«چه شاهکاری است آدمی تا چه حد در خردمندی بزرگوار و در استعداد چه نامحدود است در هیأت و رفتار چالاک و دلپسند در عمل همپایه فرشتگان و در فهم و ادراک پنداری خداست زیبایی جهان است و گل سرسبد جانداران و با این همه این جوهر خاک در چشم من هیچ است. برای من مرد گیرایی ندارد؛ نه همچنان که زن نیز ندارد.»
«آنچه می اندیشی بر زبان میاور و به اندیشه های نسنجیده جامه عمل مپوشان خوش برخورد باش اما به هیچ رو مبتذل نباش؛ دوستان خود را پس از آزمودن با پنجه فولادین در جان خود جای ده، ولی دست های خود را برای پذیرایی هر خام سر از تخم درآورده ای فرسوده مکن از ستیزه بپرهیز اما اگر بدان کشانده شدی چنان بکوش که از تو پروا کنند گوش خود را به شنیدن گفته هر کس بگمار ولی با کمتر کس همداستانی کن با هر کسی رأی بزن اما قضاوت خود را فاش مگردان به مقتضای آنچه در کیسه داری رخت های گرانبها بپوش اما دور از بلهوسی باش.»
«اگر سخن دم است و دم زندگی است برای دم زدن درباره آنچه تو گفته ای زندگی در من نیست.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.