ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی نسیم مرعشی
«_ زندگی آدم ها همه اش دست خودشان نیست شبانه.تو فقط می توانی سهم خودت را درست زندگی کنی .بقیه اش دست دیگران است.»
«_فقط اینکه تنهایی خیلی سخت است شبانه .سخت تر از زندگی بی رویا است. آدم همیشه توی ابر ها زندگی نمیکند. کم کم می آید پایین و آن وقت تنهایی از همه چیز سخت تر می شود. می فهمی ؟»
«همیشه ترسیده ام از این که هر کس را دوست نداشته باشم باد بیاید و او را با خود ببرد.انگار دوست داشتن سنگ می شود به پای آدم ها و سنگین شان می کند و نمی گذارد از روی زمین تکان بخورند.»
«دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده...گم شدن ، گم کردن.چرا از بچگی گم کردن را قبل از پیدا کردن یادمان دادند؟شاید برای همین است که هر روز ، تکه به تکه، چیز هایی را از زندگی مان گم می کنیم که دیگر هیچ وقت پیدا نمی شوند.»
«عادت کرده ای به غصه خوردن لیلا.دنیا را برای خودت کرده ای تکیه ی شام غریبان.فقط سینه زن نداری.بیا برو یک قبر درست کن برای میثاق و هر روز روی آن گریه کن،اما باقی دنیا را قبرستان نکن دیکر.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.