ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی ژوزه ساراماگو
«حتی اگر از شدت بیماری و ضعف، در حال مردن باشیم، هرگاه حال ما را میپرسند، میگوییم بد نیستیم. این کار، حفظ آبرو تام دارد و تنها در نسل بشر مشاهده میشود»
«پیرمرد دارای چشمبند سیاه گفت: ــ باید برویم! همان تصمیمی را که گرفتهایم، اجرا میکنیم! یا موفقیت، یا مرگ تدریجی! نخستین مرد کور گفت: ــ اگر برویم، زودتر میمیریم. ــ از همین حالا همه مردهایم، ولی نمیدانیم. ما اصلاً برای مردن به دنیا آمدهایم. ــ بله، به همین دلیل هم میگویند ما مرگ را زادهایم!»
«ظاهراً دیگر جرأت نداشت. قاطعیت او در اتخاذ تصمیم برای تغییر وضعیت، از بین رفت. زیر لب گفت: «من خیلی ترسو هستم، آدم کور باشد، بهتر از این است که مثل مبلغان مذهبی با هراس به جایی برود.»»
«هرچند بخت و اقبال موجب نمیشود انسان دزد شود، ولی به دزد شدن او کمک زیادی میکند، زیرا سرشت دزد به دنبال فرصت میگردد.»
«لحظاتی بعد گفت: ــ نمیدانم چگونه از تو سپاسگزاری کنم. مرد پاسخ داد: ــ به خودت زحمت نده. امروز نوبت تو بود، شاید فردا نوبت من بشود. معلوم نیست تقدیر برای ما چه میخواهد.»
«برای نخستین بار از خود پرسید آیا دلیلی مناسب برای زنده ماندن دارد؟ پاسخ درستی نیافت. بله، پاسخها معمولاً زمانی که انسان به آنها نیاز دارد، گم میشوند و باید منتظر گذشت زمان ماند تا پیدا شوند»
«خدای من! بینایی چه نعمتی است! دیدن، حتی اگر به سایهای محو هم اکتفا شود، نعمت بزرگی به حساب میآید. ایستادن در مقابل آینه و مشاهده تصویری سیاه و لرزان و گفتن اینکه این تصویر، صورت من است، و بخشهای تاریک آینه من هستم، چه لذتی دارد!»»
«اشتباه بزرگ حسابدار کور، این بود که گمان میکرد اگر تپانچه داشته باشد، قدرت را در دست خواهد گرفت، در حالی که چنین نشد. در عین حال، هر بار که شلیک میکرد، بخشی از قدرت خود را از دست میداد»
«همه ما لحظاتی درمانده میشویم و گریه میکنیم. گریه نوعی رهایی از درماندگی است. اگر گریه نباشد، شاید بمیریم»
«راننده اتومبیل، سر به طرف آنها برگرداند، نخست به یکسو و سپس به سوی دیگر نگریست. از حرکت لبان او به نظر میرسید عبارتی را با فریاد تکرار میکند. این عبارت، نه از یک واژه، که از سه واژه تشکیل میشد. فردی در را گشود و همه شنیدند که راننده گفت: ــ من کور شدهام!»
«نه، خوش بین نیستم، اما وضعیتی بدتر از این برایم قابل تصور نیست.»
«البته میترسیدیم و ترس همیشه هم مشاور خوبی نیست.»
«خوشبختانه، به طوری که سرگذشت بشر نشان داده است، غیر عادی نخواهد بود اگر شر به خیر بیانجامد و کمتر حکایت شده که خیر به شر بیانجامد. تناقضات دنیای ما از این دست است.»
«چه بسا هیچ کس تاکنون متوجه نشده باشد که نعرهی نابینایان چه قدر وحشتناک است.»
«اصلاً مهم نیست، احمقانه است که بپرسند کسی از چه مرد؟ بعد از مدتی علت مرگ فراموش میشود.»
«دختری که عینک دودی داشت گفت از کجا معلوم پدر و مادرم بین این اجساد نباشند، آنوقت من از کنارشان میگذرم و آنها را نمی بینم، زن دکتر گفت گذشتن از کنار اموات و ندیدنشان از رسوم دیرینه است.»
«پیداست که پروردگار نسبت به تشنگی ابر میفرستد»
«زن دکتر پیش خود گفت: گندش بزند، من هرگز نخواهم توانست از این جا بیرون بروم و اصطلاحی را به کار برد که از واژگان مورد استفاده معمولش نبود و یک بار دیگر ثابت کرد که فشار و ماهیت شرایط، تاثیر قابل ملاحظهای در کاربرد زبان دارد.»
«اگر نمیتوانیم مانند انسانها زندگی کنیم، لااقل سعی کنیم مانند حیوانات زندگی نکنیم»
«چشم تنها جای بدن است که همیشه به نظر میرسد روحی در آن باقی باشد»
«اگر میتوانی ببینی، نگاه کن؛ اگر میتوانی نگاه کنی، مشاهده کن.»
«هیچ چیز ، نه خوب ونه بد جاودان نیست .»
«در کشور کورها، یک چشم پادشاه است.»
«همه ما در لحظاتی دچار ضعف میشیم ، خیلی خوبه که هنوز قادر به گریه کردن هستیم ، اشک ها اغلب باعث آرامش ما میشن ، بعضی وقت ها اگه گریه نکنیم می میریم .»
«در مواجهه با سختی های وارد شده یا قابل پیشبینی متوجه میشوید که دوستان شما چه کسانی هستند»
«شما نمی دانید،نمی توانید بدانید که چشم داشتن در دنیایی که همه کورندچه معنایی دارد.من ملکه نیستم،نه،من فقط کسی هستم که به دنیا آمده تا نظاره گر این وحشت باشد،شما احساسش می کنید.من هم احساسش می کنم و هم می بینمش.»
«دکتر گفت:اگر دوباره روزی بینایی ام را بدست آورم،توی چشم های بقیه دقیق نگاه میکنم،انگار که به روحشان نگاه کنم.»
«بدترین کور آن کسی بود که نمی خواست ببیند.»
«درست است که چشمها کورند، اما باید با قلب دید»
«اگر نتوانیم کاملاً مثل انسانها زندگی کنیم، دستکم هر کاری از دستمان برمیآید بکنیم تا کاملاً مثل حیوانها زندگی نکنیم.»
«فکر نمی کنم ما کور شدیم، فکر میکنم ما کور هستیم، کور اما بینا، کورهایی که میتوانند ببینند اما نمیبینند.»
«همه ی ما یک زمانی احساس عجز و ناتوانی می کنیم و این خیلی خوب است که قادر به گریه کردن هستیم، زیرا بعضی اوقات اشک سبب میشود انسان آرام شود و اگر بعضی اوقات گریه نکنیم، امکان دارد جان خود را از دست بدهیم .»
«کوری که اینشکلی نیست، همه میگویند کوری سیاهی است. ولی به چشم من همه چیز سفید است .»
«همان طور که لباس زیبا نشان آدمیت نیست، با داشتن عصای سلطنت هم نمی شود پادشاه شد.»
«بین شخص کوری که خوابیده و شخص کور دیگری که بی جهت چشم میگشاید تفاوت زیاد نیست.»
«امان از ذهن آدمی وقتی تسلیم هیولای خود ساخته شود و گرفتار توهمات.»
«در دنیایی که تاریکی بر چشمها چیره شده، حقیقت نه در نور، که در لرزشِ دستها و در صدایِ نفسهایِ مضطربِ آدمهایی است که حالا برایِ یافتنِ معنا، باید میانِ ویرانههایِ خودشان، راهی به سویِ انسانیت پیدا کنند. ما اکنون در میانهیِ یک تاریکیِ مطلق نیستیم، بلکه در میانهیِ یک تاریکیِ خودساختهایم، جایی که تنها چیزی که از ما باقی میماند، همین است که در تاریکی، به دنبالِ لمسِ گرمایِ دستِ دیگری باشیم، حتی اگر بدانیم آن دست، دیگر هرگز راهِ خروج را نخواهد یافت.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.