ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی ژانپل سارتر
«اگر یکی از زیر دستهایت،فقط یکی از فرمان تو سرپیچی کند،دیگر هیچکس فرمانت را نمیبرد»
«من نمیتوانم.اگر یک آدم را تحقیر کنم حتی یک جلاد را ،دیگر به هیچکس نمیتوانم احترام بگذارم ،حرمت آدم ها میشکند»
«اين زندگی که زیر آسمان خالی می ترکد.این بی معنی است»
«خودتان میدانید که مهلت ها دوام ندارند.»
«رنجی که می بردی عاقبت تو را به جنایت کشاند»
«طفلکی میخواستم که بعد از مرگم تو زمام دستگاه را به دست بگیری و ببری ولی دستگاه زمام صاحبش را به دست میگیرد و میبرد»
«من از مظلومی که به ظالم احترام بگذارد،متنفرم»
«اعتقادات از میان میروند ،اما عادات باقی می مانند»
«راه چاره را نباید و نمیتوان انتخاب کرد راه چاره را باید اختراع کرد.»
«نوشتن داستانی که قهرمان آن در دوران مقاومت فرانسه زندگی می کرده است و برای آزادی جان داده است کار دشواری نیست ،دشوار نوشتن داستانی است که قهرمان آن در عصر حاضر زندگی میکند و در برابر مسائل چند جانبه و پیچیده امروز تصمیم بگیرد»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.