اگر بخواهیم پرویز همایونپور را با یک اسم به یاد بیاوریم، احتمالاً آن اسم میلان کوندراست.
همایونپور بیشتر به خاطر ترجمه آثار کوندرا به فارسی شناخته میشود؛ از جمله «بار هستی»، «هویت» و «هنر رمان».
اما چیزی که در ترجمههایش جالب است، فقط انتخاب نویسنده نیست؛ نوع مواجههاش با متن است.
نثر همایونپور معمولاً آرام، جدی و نسبتاً رسمی است. ترجمهاش خیلی دنبال این نیست که متن را بیش از حد خودمانی یا امروزی کند. بیشتر سعی میکند فضای فکری و تأملبرانگیز کوندرا را حفظ کند.
وقتی همایونپور میخوانی، معمولاً با ترجمهای طرفی که از تو میخواهد مکث کنی و فکر کنی؛ جملهها قرار نیست فقط داستان را جلو ببرند، بلکه ایدهها و نگاه فلسفی نویسنده هم پررنگاند.
به همین دلیل، اگر از کتابهایی خوشت میآید که دربارهی عشق، هویت، تنهایی، انتخاب، رابطه و معنای زندگی حرف میزنند، ترجمههای همایونپور میتوانند تجربه جالبی باشند.
یکی از ویژگیهای مهم کار او این است که در ترجمه کوندرا، فقط با یک داستان ساده روبهرو نیستیم؛ با نویسندهای طرفیم که مدام وسط داستان درباره انسان و زندگی سؤال میپرسد. ترجمه همایونپور هم این فضای فلسفی و دروننگر را خیلی پررنگ نگه میدارد.
اگر بخواهم حس ترجمههایش را در چند کلمه خلاصه کنم:
آرام، فلسفی، جدی، تأملبرانگیز و کمی فاصلهدار.
پس اگر بخواهی همایونپور را بخوانی، بهترین شروع به نظرم «بار هستی» است.
نه فقط برای اینکه معروفترین ترجمه اوست؛ بلکه چون با خواندنش میتوانی بفهمی چرا نام پرویز همایونپور و کوندرا اینقدر با هم گره خوردهاند.
از کجا شروع کنم
- ۱.برای شناخت همایونپور، من از «بار هستی» شروع میکنم؛
- ۲.چون این کتاب هم مشهورترین ترجمه اوست و هم بهترین جایی است که میتوانی ببینی یک مترجم چطور جهان فکری یک نویسنده را به فارسی منتقل میکند.
- ۳.بعدش «هویت» و در آخر «هنر رمان»
به درد چه کسی میخورد
همایونپور به درد خوانندهای میخوره که از کتاب فقط داستان نمیخواد؛ دوست داره بعد از بستن کتاب، هنوز چندتا سؤال توی ذهنش مونده باشه
نوشتهیمهدا