ترجمههایش روان، امروزی و ادبیاند و تلاش میکنند متن روسی را بدون آنکه فارسیِ ترجمهشده و مصنوعی به نظر برسد، برای خوانندهی امروز قابلخواندن کنند.
بخش مهمی از کارنامهاش به ادبیات روسیه، بهخصوص داستایفسکی، برمیگردد؛ اما آثاری از تورگنیف، گوگول، بولگاکف و نویسندگان روس دیگر هم ترجمه کرده است. زبان ترجمههایش بیشتر روان و معاصر است و سعی میکند خواننده با نثر قدیمی یا بیشازحد رسمی روبهرو نشود. برای همین، اگر از ترجمههایی که حالوهوای کلاسیک را بیش از حد قدیمی میکنند خوشت نمیآید، کار او میتواند جذاب باشد. به متن اصلی نزدیک است یا به فارسی؟ رویکردش بیشتر به سمت وفاداری به معنا و حالوهوای متن، همراه با فارسی طبیعی میرود؛ یعنی قرار نیست ساختار جملهی روسی را عیناً روی فارسی پیاده کند. نمونهی قابلتوجهش «نازنین» داستایفسکی است که ترجمهی او در سال ۱۴۰۱ توسط نشر چشمه منتشر شد و در یک بررسی تطبیقی، از نظر تعادل میان وفاداری و روانی، ترجمهی موفقی ارزیابی شده است. پانویس و مقدمه چطور؟ نقطهی قوت اصلی بیدختینژاد را بیشتر باید در خودِ ترجمه و انتخاب لحن فارسی جستوجو کرد، نه در مقدمهها و پانویسهای طولانی. البته بسته به کتاب، میزان توضیحات متفاوت است.
از کجا شروع کنم
- ۱.نازنین(داستایفسکی): اول این را بخوان؛ کوتاه است و یکی از بهترین نمونهها برای دیدن نثر ترجمهی اوست.
- ۲.قلب ضعیف و بوبوک(داستایفسکی): بعدی؛ دو داستان کوتاه و جمعوجور که برای ادامهی داستایفسکیخوانی با ترجمهی او مناسباند.
- ۳.تأملات زمستانی بر تأثرات تابستانی(داستایفسکی): اگر میخواهی با داستایفسکیِ نویسندهی اجتماعی و منتقد آشنا شوی؛ از داستانهایش متفاوتتر و فکریتر است.
- ۴.تاراس بولبا(گوگول): برای دیدن توانایی او در ترجمهی نثر روایی و کلاسیک روسی انتخاب خوبی است.
- ۵.گامبی ترکی(باریس آکونین): اگر رمان ماجرایی و معمایی روسی میخواهی؛ برای شناخت مترجم، اولویت پایینتری نسبت به آثار کلاسیکش دارد.
به درد چه کسی میخورد
به درد کسی میخوره که ادبیات روسیه را دوست دارد ولی ترجمهی خیلی قدیمی و سنگین نمیخواهد؛ مخصوصاً اگر دنبال نثری هستی که کلاسیک بودن اثر را حفظ کند، اما خواندنش برای فارسیزبان امروز راحت باشد.
نوشتهینسترن