روایت زنی مهاجر که میان گذشته و حال، آدمهای زندگیاش، کمکم به این میرسد که گمشدنش بیشتر از آنکه به کشور مربوط باشد، به گمکردن خودش در زندگی مربوط بوده است
کتاب از همان اول منو جذب کرد؛ اول فکر میکردم قرار است بیشتر درباره آدمهای گذشته، خانواده و رابطههای قدیمی باشد، ولی هرچه جلوتر رفتم فهمیدم «زندگی قبلی» معنای دیگری دارد. سارا بین گذشته و حال مدام رفتوبرگشت دارد و با آدمهایی که در آلمان میبیند، انگار بخشهای مختلف زندگی خودش را هم دوباره مرور میکند.
چیزی که بیشتر از همه برایم ماند، حس گمکردن خود در یک رابطه و بعدتر در مهاجرت بود. یک زن منفعل، یک رابطه ناامن، مردی خودخواه که مسئولیت زندگی و مشکلاتش را به دوش نمیکشد و بچهای که وسط این رابطه بیپناه میماند. در کنارش، زنهای دیگری را میبینیم که هرکدام به شکلی با تنهایی، مهاجرت، از دست دادن و پیدا نکردن جای خودشان در زندگی درگیرند.
برای من کتاب فقط درباره مهاجرت نبود؛ بیشتر درباره این بود که اگر آدم با خودش بیگانه باشد، عوض کردن کشور لزوماً چیزی را حل نمیکند. شاید به همین دلیل پایانش را دوست داشتم؛ سارا کمکم از آن انفعال فاصله میگیرد و انگار میفهمد قرار نیست برای برگشتن یا ماندن، دوباره خودش را در اختیار خواسته و خودخواهی یک نفر دیگر بگذارد.
سرفصلها
- ۱. سارا در برلین؛ میان غربت و گذشته
- داستان از میدان الکساندرپلاتز شروع میشود؛ زنی در کشوری غریب که در میان آدمهای بیتفاوت، به زندگی گذشتهاش فکر میکند.
- ۲. زندگیای که سارا پشت سر گذاشته
- با رفتوآمد میان گذشته و حال، کمکم با خانواده، رابطهها و تصمیمهایی آشنا میشویم که سارا را به این نقطه رساندهاند.
- ۳. رابطهای ناامن و مردی که مسئولیت نمیپذیرد
- رابطهی سارا با مردی که مدام او را نقد و تحقیر میکند و هنگام روبهرو شدن با مشکلات، مسئولیت را رها میکند.
- ۴. کودکی که وسط رابطهی بزرگترها جا مانده
- تأثیر رابطهی والدین بر فرزند و تصویری از کودکی که امنیت و پناه کافی ندارد.
- ۵. سه خانه و سه زن
- سارا در آلمان با ایراندخت، انجی و نادین آشنا میشود؛ زنهایی با گذشتهها و سرنوشتهای متفاوت که هرکدام بخشی از تنهایی و گمگشتگی انسان را نشان میدهند.
- ۶. مهاجرت؛ آزادی یا تنهایی؟
- سارا در کشوری تازه آزادی بیشتری دارد، اما غربت و بیارتباطی با آدمها، تنهاییاش را عمیقتر میکند و او مدام از خودش میپرسد چرا اینجاست.
- ۷. آدمهای زندگی قبلی
- مرز گذشته و حال کمکم روشنتر میشود و آدمهای «زندگی قبلی» معنای واقعی خودشان را پیدا میکنند.
- ۸. بیرون آمدن از انفعال
- سارا به جایی میرسد که دیگر نمیخواهد زندگیاش را بر اساس خواسته و خودخواهی دیگری ادامه دهد و به جای گذشته، به امکان یک زندگی سادهتر و انتخابشدهتر فکر میکند.
نوشتهیفاطمه