ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی مارگارت میچل
«"عزیزم دنیا میتونه همه چیز و همه کس رو نادیده بگیره، ب غیر از آدم های که سرشون تو کار خودشونه"»
«"اصول اخلاقی تو خیلی درهم و برهم شده، وضعیت تو مثل دزدی میمونه که درحال ارتکاب جرم دستگیر شده، ولی اون برای این که سرقت کرده متاسف نیست و خیلی متاسفه که به زندان میافته "»
«" تو کاملا سالمی...تازه ممکن بعد از مرگ اصلا جهنمی در کار نباشه " "آه رت...ولی وجود داره توهم میدونی که وجود داره" "من هم میدونم وجود داره، ولی جهنم همین جاست روی زمین نه بعد از مرگ، بعد از مرگ ما وجود نداره اسکارلت، حالا تو توی جهنم خودت گرفتاری"»
«" برای یه ازدواج موفق آن هم دو نفر مثل من و تو که اینقدر باهم فرق داریم فقط عشق کافی نیست. اسکارلت، همه چیزی که تو از یه مرد میخوای جسمش، قلبش، روحش و افکارشه و اگر نتونی اینارو مال خودت کنی بدبخت میشی، من نمیتونم همه اینارو بهت بدم و نمیتونم همه این چیزا رو به تو و به هیچکس بدم. من فکر و روحت رو نمیخوام و تو لطمه میبینی و بعد هم رفته رفته ازم متنفر میشی... چقدر تلخه! تو از کتابایی که میخونم و از موسیقی که عاشقشم متنفر میشی چون اونا منو از تو دور میکنند، حتی شده برای یه لحظه "»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.