روایت زندگی زنی بنام مرگان که یک روز از خواب بیدار میشه و متوجه میشه که شوهرش سلوچ اونهارو ترک کرده.حالا مرگان تنهاس با سه تا بچه و چالش های سخت زندگی
این که یه زن تنها چطور میتونه از پس زندگی خودش و بچه ها بربیاد،زبر و زرنگی و کاری بودن مرگان رو دوسداشتم.در عین حال جاهایی که سختی فشار میاره مستاصل میشه پای زندگی دخترش درمیونه و خودش میدونه که چه چیزی در انتظار دخترش خواهد بود ولی...... زندگی پسرهاش مخصوصن پسر بزرگتر که کارای احمقانه اش اذیت کننده اس،همه ی این چالشها و غم نان و تنهایی و در عین حال سخت کوشی مرگان هنوز تو خاطرم هست.غم نان، تنهایی، فقر، دعواهای خانوادگی و تلاش بیوقفهی مرگان برای حفظ زندگی، چیزهایی است که بعد از سالها هنوز از این رمان در ذهنم مانده. رمانی درباره زن، زمین، ظلم، فقر و نابرابری. کتاب جای خالی سلوچ قصۀ تراژیک تنهایی یک زن گرفتار در جهان مردانه و نیز تراژدی تقابل فرودستان و فرادستان در متن دورانی از تاریخ معاصر ایران است. محمود دولتآبادی در کتاب «جای خالی سلوچ» روایتگر مصائب زنی روستایی است که در دوران اصلاحات ارضی مجبور میشود دستتنها و با دست خالی برای بقا بجنگد.
سرفصلها
- این کتاب زیاد سرفصل بندی نیست اما تقریبا چیزی ک من از رمان که خیلی وقته خوندم یادمه اینه و میشه گفت :
- ۱:نبودن سلوچ و حیرت مرگان
- ۲:دست و پنجه نرم کردن با عقاید روستاییان برای نبودن شوهر و قضاوت جامعه ای که نبود شوهر رو ضعف زن می دونن
- ۳:مشکلات خانواده و سه فرزندش هر کدام به شیوه خودشون
- ۴:مشکلات خانوادگی که سر فقر و کمبود مواد غذایی و..داشتن و دعواهای همیشگی برای ارث و میراث
- ۵:برگشت سلوچ او که مدت زیادی دور بوده، دیگر همان آدم سابق نیست و شرایط خانواده هم کاملاً تغییر کرده است.
- (امیدوارم که ترتیبش رو درست گفته باشم)
به درد چه کسی میخورد
راستش این کتاب ،اونقدری هیجان انگیز و شگفتی نداره چون یه کتاب واقع گرایانه هست و به مشکلات بدیهی اشاره داره بلکه هم شاید داستان زندگی مردمان زیادی باشه که کسی باز گو نکرده باشه و کسی که رمان های عمیق و تاثیر گذار دوست داره شاید براش مناسب باشه.