ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی اریش کاستنر
«ماه مه بود و برای عمو رینگل هوت هر اتفاق عجیبی در این روز، عادی بود. چند روز پیش اگر چنین اتفاق می افتاد، عمو فکر می کرد که یا خودش خل شده یا چند تا از پیچ های مغزش شل شده و یا شاید هم جای زمین و آسمان عوض شده است و...»
««کنراد» پسری است که پنجشنبهها را با عمویش، آقای رینگلهوت، میگذراند. پنجشنبهای که اتفاقاً سیوپنجم ماه مه است با اسبی ملاقات میکنند که بهترین اسکیتباز جهان است، باهم وارد کمد لباس بزرگی میشوند و پا به سرزمین عجیبوغریبی میگذارند؛ سرزمین تنبلها، قلعهای که بازیهای المپیک در آن برگزار میشود، دنیای وارونه که کودکان، والدین بدرفتارشان را برای اصلاح به مدرسه میفرستند، شهری که شبیه کابوس علمی - تخیلی است و خط استوا نوار فلزی است که به جزیرهای در دریای جنوبیمیرسد.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.