این کتاب داستان ماجراهای پسربچهای به نام «کنراد» است که با عمویش و سوار بر اسبی سخنگو وارد کمُدی میشود و از سرزمینهای عجیبوغریب سر در میآورد.
ماه مه بود و برای عمو رینگل هوت هر اتفاق عجیبی در این روز، عادی بود. چند روز پیش اگر چنین اتفاق می افتاد، عمو فکر می کرد که یا خودش خل شده یا چند تا از پیچ های مغزش شل شده و یا شاید هم جای زمین و آسمان عوض شده است و...
نوشتهیحدیث