ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «نون و القلم» نوشتهی جلال آلاحمد، نشر جامه دران، ۱۶۴ صفحه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
۱ نفرخواندهاند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
«فرار، مقاومت نیست. خالی کردن میدان است.کسی که فرار میکند از خودش صلب حیثیّت میکند. حتّی در یک بازی یا باید بُرد یا باید باخت. صورت سوم ندارد.»
«ما اصلا زندگی بشری نمیکنیم. زندگی ما، زندگی نباتی است. درست مثل یک درخت. زمستان که آمد و برگ و بارش ریخت، مینشیند به انتظار بهار، تا برگ در بیاورد. بعد به انتظار تابستان، تا میوه بدهد. بعد به انتظار باران، بعد به انتظار کود و... همهاش به انتظار تحوّلات طبیعی، تحوّلات از خارج. آنهان اینجور بودند. شماهم اینجورید. غافل از اینکه اگر همهاش به انتظار تحوّلات خارجی بمانی، یک دفعه سیل میآید یا یکهو باد گرم میگیرد، یا یکمرتبه خشکسالی میشود...»
«پدرم، خدابیامرز، میگفت ترس عین مرض است. منتها مرضی که نه میکشد، نه لاغر میکند، بلکه حرص میآورد.»
«اگر اصول واقعا اصول باشد، نباید با گردش زمانه بگردد. اصل یعنی آنچه همیشه اصالت دارد.»
«آدم تا خودش را نشناخته، بنده است. چون در بند جهل است. اما وقتی خودش را شناخت، خدا شد. چرا که خدایی به خودآیی است.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.