روایتی وهمآلود از آدمهاییست که میان تنهایی، مهاجرت و مرز مبهمِ واقعیت و خیال، دنبال راهی برای ادامه دادناند.
«همنوایی شبانهی ارکستر چوبها» رمانی متفاوت و چندلایه از رضا قاسمی است که داستانش در یک ساختمان قدیمی در پاریس میگذرد؛ جایی که آدمهایی عجیب و تنها، هرکدام با گذشته و رازهای خودشان، کنار هم زندگی میکنند.
اما خیلی زود متوجه میشوی که قرار نیست با یک داستان معمولی روبهرو باشی. مرز میان واقعیت، خیال، خواب و توهم مدام تغییر میکند و نمیتوانی همیشه مطمئن باشی چیزی که میخوانی واقعاً اتفاق افتاده یا از ذهن شخصیتها آمده است.
حالوهوای کتاب تاریک، وهمآلود، غریب و گاهی حتی کابوسوار است؛ اما در کنار این فضای سنگین، طنز سیاه و موقعیتهای عجیب هم وجود دارد. شخصیتها هرکدام به شکلی با تنهایی، مهاجرت، گذشته و بحران هویت دستوپنجه نرم میکنند.
یکی از جذابیتهای کتاب، ساختار غیرخطی و بازی با روایت است. داستان مدام بین زمانها و روایتهای مختلف حرکت میکند و همین باعث میشود خواننده همیشه کمی احساس سردرگمی داشته باشد. این سردرگمی البته بخشی از تجربهی کتاب است و قرار نیست همهچیز خیلی راحت و واضح توضیح داده شود.
نثر رضا قاسمی تصویری و پرجزئیات است و در بعضی قسمتها بازیهای زبانی و روایتهای پیچیدهتری دارد. بنابراین از نظر خواندن کمی سختتر و نیازمند تمرکز بیشتری .
به نظرم این کتاب بیشتر از اینکه بخواهد یک قصهی سرراست تعریف کند، میخواهد تو را وارد ذهن آدمهایی کند که خودشان هم دیگر مطمئن نیستند کجای واقعیت ایستادهاند.
به درد چه کسی میخورد
«همنوایی شبانهی ارکستر چوبها» به درد کسی میخوره که رمانهای متفاوت، وهمآلود و چندلایه رو دوست داره و از داستانهای غیرخطی و کمی پیچیده لذت میبره؛ مخصوصاً اگر به موضوعاتی مثل مهاجرت، تنهایی، هویت و مرز بین واقعیت و خیال علاقه داشته باشه.
نوشتهیمهدا