ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «ویران میآیی»، نشر چشمه، ۱۸۰ صفحه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
در این داستان "روزبه" دانشجوی دانشگاه تهران، با دختری فراری در پارک آشنا میشود و میان این دو رابطهای عاطفی شکل میگیرد. دختر برای نزدیکی بیشتر به روزبه وارد فعالیتهای دانشجویی میشود و طی عملیاتی دستگیر شده مدتی را در زندان میگذراند. او پس از رهایی از زندان ازدواج میکند و به شیراز میرود. روزبه که تصور میکند او مرده یا کشته شده به جست و جوی سنگ قبر او در گورستانها برمیآید. و به همین دلیل از گرفتن بورس تحصیلی خودداری میکند؛ زیرا خود را در مرگ او مقصر میداند؛ اما بعد از گذشت دو سال آن دو همدیگر را میبینند و رابطه خود را یکبار دیگر مرور میکنند. در این مرور نقش هر یک در زندگی دیگری مشخص میشود.
۱
در حال خواندن
۰
خواندهام
۰
خواهم خواند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.

«دیگر باید حرف میزد، حرف میزد تا معلوم میشد باز توی سرش با او حرف نمیزند. فقط اینطوری همهی آن روزها و ماهها از توی سرش میریختند بیرون.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.