اگر فقط برای چند دقیقه فرصت برگشتن به گذشته را داشتی، چه کسی را انتخاب میکردی و چه چیزی به او میگفتی؟
📖 «پیش از آنکه قهوه سرد شود» بعضی کتابها را فقط نمیخوانی؛ یک جایی از داستان، خودت را میان صفحاتشان پیدا میکنی. این کتاب دربارهی سفر در زمان نیست؛ دربارهی چیزهایی است که در زندگیمان فرصت گفتنشان را از دست دادهایم؛ آدمهایی که هنوز حرفی با آنها داریم، حسرتهایی که با خودمان حمل میکنیم و جملههایی که همیشه فکر میکنیم برای گفتنشان وقت هست. اما شاید یکی از قشنگترین چیزهایی که کتاب به من یادآوری کرد این بود: گذشته را نمیشود عوض کرد، اما میشود جور دیگری به آن نگاه کرد. گاهی لازم نیست اتفاقی را تغییر بدهی؛ فقط کافی است حرف دلت را بگویی، ببخشی، یا حتی برای آخرین بار، قدر کسی را بدانی. شاید به همین دلیل اسم کتاب اینقدر به دل مینشیند: «پیش از آنکه قهوه سرد شود…» ☕
به درد چه کسی میخورد
اگر بخوام نظر شخصیام رو خیلی خلاصه بگم: این کتاب بیشتر برای کسیه که دنبال «جواب» نیست؛ دنبال یک مکثه. یه فنجان قهوه، چند آدم با حرفهای نگفته، و یک سؤال ساده: اگر فقط یک فرصت برای برگشتن داشتی، چه چیزی را میگفتی؟ ☕️
نوشتهیHassan