به نظرم کتاب بیشتر از اینکه دربارهی خودِ طلاق باشه، دربارهی زنیه که بعد از طلاق تازه فرصت میکنه زندگیای رو که داشته دوباره از بیرون نگاه کنه. چیزی که برام جالب بود اینه که راوی نه کاملاً خودش رو قربانی میبینه و نه همهچیز رو گردن همسرش میاندازه؛ مدام داره رابطه، انتخابهای خودش و توقعات جامعه از زن رو زیر و رو میکنه.
از طرفی چون کتاب خیلی کوتاهه، بعضی شخصیتها و اتفاقات فرصت پیدا نمیکنن خیلی عمیق بشن. برای من بیشتر شبیه یک اعترافنامهی فشرده و تلخ بود تا یک رمان شخصیتمحورِ خیلی عمیق