داستان زنیست که میان عشق، وظیفه و قضاوت جامعه گرفتار میشود و برای انتخاب دلش، بهای سنگینی میپردازد.
«آنا کارنینا» داستان زنی از طبقهی اشراف روسیه است که در زندگی مشترکش احساس رضایت و عشق نمیکند و با ورود «کنت ورونسکی» به زندگیاش، وارد رابطهای میشود که مسیر زندگی خودش و اطرافیانش را تغییر میدهد.
اما تولستوی فقط داستان آنا را روایت نمیکند. در کنار زندگی او، داستان لوین و کیتی را هم دنبال میکنیم؛ رابطهای متفاوت که بیشتر دربارهی پیدا کردن عشق، ساختن خانواده و معنای زندگی است. همین دو مسیر باعث میشوند کتاب فقط یک داستان عاشقانه نباشد.
حالوهوای کتاب عاطفی، واقعگرایانه، عمیق و گاهی بسیار تلخ است. تولستوی با دقت زیادی به زندگی اشراف، روابط خانوادگی، خیانت، قضاوت اجتماعی و جایگاه زنان در جامعه نگاه میکند.
یکی از جذابترین بخشهای کتاب، شخصیتپردازی آن است. آدمهای داستان نه کاملاً خوباند و نه کاملاً بد؛ هرکدام خواستهها، ترسها، ضعفها و تناقضهای خودشان را دارند. برای همین، ممکن است در طول خواندن بارها نظرت دربارهی یک شخصیت تغییر کند.
نثر کتاب نسبتاً روان است، اما به دلیل حجم زیاد، تعداد شخصیتها و جزئیات فراوان، خواندنش زمان میبرد. بنابراین از نظر زبان خیلی سخت نیست، اما رمان صبورانهای است و بهتر است با عجله خوانده نشود.
اگر بخواهم حس خواندنش را در چند کلمه بگویم: عمیق، عاشقانه، واقعگرایانه، تلخ و انسانی.
چیزی که برای من جذابترین بخش «آنا کارنینا»ست این است که تولستوی نمیخواهد بهسادگی بگوید چه کسی درست و چه کسی اشتباه کرده؛ بیشتر نشان میدهد آدمها چطور میان عشق، وظیفه، خواستههای شخصی و قضاوت جامعه گرفتار میشوند.
سرفصلها
- عشق و دلباختگی
- خیانت و روابط خارج از ازدواج
- ازدواج و زندگی مشترک
- خانواده و فرزند
- حسادت و وابستگی
- کشمکشهای درونی و روانشناختی
- اخلاق و انتخابهای شخصی
- قضاوت و فشار اجتماعی
- جایگاه و محدودیتهای زنان در جامعه
- طبقهی اجتماعی و زندگی اشراف
- معنای زندگی و خوشبختی
- ایمان و معنویت
- خانواده، مسئولیت و زندگی ساده
- مرگ، تنهایی و پیامد انتخابها
به درد چه کسی میخورد
«آنا کارنینا» به درد کسی میخوره که رمانهای کلاسیک، عاشقانه و شخصیتمحور رو دوست داره و به روابط انسانی، ازدواج، خیانت و پیچیدگیهای روان آدمها علاقهمنده؛ مخصوصاً اگر با رمانهای طولانی و پرجزئیات مشکلی نداشته باشه.
نوشتهیمهدا