انتقام ، غرور ، کینه و خشم که زندگی همه افراد خانواده را به مخاطره میکشد
سیامک بعد از آزاد شدن از زندان به سمت شیراز حرکت میکند و در با به یادآوری علت زندانی شدنش طول مسیر را متوجه نمیشود با ورود سیامک به خانه و دیدار خانواده دلتنگیها بر طرف میشود سیاوش بعد از بیست و پنج سال پدرش را میبیند اما سرنوشت دست از بازی بر نمیدارد و زندگی آرام خانواده لطفی را همانند دریای طوفانی پر تلاطم می کند .
به درد چه کسی میخورد
دنبال رمان عاشقانه ای بخون😉
نوشتهیتینا