مرد جوانی که احساس میکنه چیزی در زندگی کم داره. برای پیدا کردن پاسخ، راهی آفریقا میشه و آنجا با زنی سالخورده و بسیار خردمند آشنا میشه که تبدیل به راهنماش میش
به نظرم مهمترین هدیهی کتاب اینه که آدم را وادار میکنه از خودش بپرسه: «من واقعاً از زندگی چی میخوام؟» نه اینکه: «چه کاری باید انجام بدم؟» «دیگران از من چی انتظار دارن؟» «موفقیت از نظر بقیه چیه؟» بلکه: اگر قرار نبود از قضاوت کسی بترسم، چه زندگیای را انتخاب میکردم؟ کتاب روی آرزوها، انتخاب، تجربهکردن زندگی، پیدا کردن مسیر شخصی و تبدیلشدن از «فقط زنده بودن» به «زندگی کردن» تمرکز دارد.
به درد چه کسی میخورد
احساس میکنه در زندگی گم شده یا درجا میزنه مدتهاست آرزوهای خودش را عقب انداخته بعد از یک تغییر یا پایان، میخواد دوباره زندگی خودش را بسازه نمیدونه واقعاً چی خوشحالش میکنه میخواد بفهمه زندگی مطلوب خودش چه شکلیه، نه زندگیای که دیگران برایش تعریف کردهاند.
نوشتهیمهدیه