ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «دختری در غبار خاطرهها» نوشتهی کیم ادواردز، نشر در دانش بهمن، ۵۰۸ صفحه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
کولاک برف، دکتر "دیوید هنری" را وامیدارد دوقلوهایش را خود به دنیا آورد. پسرش، که نخست به دنیا میآید، در سلامت کامل است؛ اما دکتر بیدرنگ درمییابد که دخترش به عقبماندگی ذهنی مبتلا است. بنا به انگیزههایی که به نظر او معقول است، در یک لحظه تصمیمی میگیرد که سراسر عمرشان از آن تاثیر میپذیرد؛ او از "کرولاین"، پرستار خود، میخواهد که بچه را به موسسهای که ویژۀ نگهداری از اینگونه کودکان است، بسپارد، کرولاین، به جای این کار به شهر دیگری میرود و دختر را مانند فرزند خویش بزرگ میکند. داستان حاضر حکایت چند زندگی در کنار هم، اسرار خانوادگی و قدرت رهاییبخش عشق است.
۱ نفرخواندهاند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.