ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «شب مارهای آبی» نوشتهی فرهاد رفیعی، نشر ثالث، ۱۲۰ صفحه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
کتاب حاضر مجموعه داستانهای کوتاه است و با زبانی ساده و روان نگاشته شدهاند. «خواب که رفتی خواهم گفت»، «سیبهای فروزان زهوآباد»، «جدال»، «خرقه ورونیکا»، «افسون طعم مرگ»، «حکایت آن خوشبخت که میگریست»، «شب مارهای آبیرنگ»، «عنکبوت که آمد» عنوانهای برخی از داستانهای کتاب هستند. در داستان «خواب که رفتی خواهم گفت» میخوانیم: ««منیر جان» خیلی مسخره وانمود میکنی که حواست نیست و مثلاً داری با تلفن حرف میزنی، اما درست ایستادهای جلوم که نتوانم نگاه کنم».
۱ نفرخواندهاند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.