ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی رضا امیرخانی
«این همه کتاب چیدم تو قفسه ی اتاق پشتی بالاخانه تا بخوانم و آدمتان کنم،هیچ چیزی نشدید،یکی افیونی شد،یکی نعش شد،یکی بی مرام شد،کتاب تو قفسه فایده ندارد،کتاب باید برود توی رگ و پی این عمارت بلکه آدم شوید.»
«آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعدش هم پشیمان شده باشد مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده.»
«من همیشه به تصمیم اول احترام میگذارم. تصمیم اولی که به ذهنت میرسد با همه جان گرفته میشود، تصمیم دوم با عقل و تصمیم سوم با ترس.. از تصمیم اول که رد شدی باقیاش مزهای ندارد. تصمیم اول را که گرفتی باید بلند شوی و بروی زیر یک خَمَش را بگیری. تنها یا با دیگران توفیری نمیکند. باید بلند شوی و فن بزنی... بیچون و چرا...»
««آدم باید یک نفر را داشته باشد که وقتی از همهجا بریده، بتواند به او پناه ببرد.»»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.