ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «ورق پارههای زندان» نوشتهی بزرگ علوی، نشر نگاه، ۱۱۰ صفحه است. در ابریشمک ۲ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
داستانهای این مجموعه که در دوران اسارت نگارنده در زندان بر روی ورق پارهها نگاشته شده، همگی نشان دهندهی تلاش روشنفکران تحصیل کرده در فرنگ برای پیوستن به عامهی مردم است. اینان که از مصیبتهای زندگی، گرسنگی مردم و شکنجهی بیچارگان، کشتار و ظلم و زور، زجر میبرند، به مبارزه میگروند، اما چون به نتیجهی دلخواه خود نمیرسند، به زودی آرمان گریز میشوند. برای نمونه، "رقص مرگ" در فضایی ترس زده میگذرد؛ محجبوسی در انتظار آزادی دیوانه میشود و زندانی دیگری پس از پی بردن به بیاساسی شایعه "عفو عمومی" به فکر خودکشی میافتد. این فضای غمزده با محور قرار گرفتن "عشق" در خاطرات زندانیان، جنبهی رمانتیکتری مییابد. در "رقص مرگ"، مرتضی ـ متهم به قتل ـ را از زندان میبرند. سیر طبیعی حوادث داستان چنین مینماید که او را برای اعدام بردهاند، به خصوص که خودش نیز به قتل، اعتراف کرده است. انتقال "مرتضی"، سبب یادآوری خاطرات او توسط نویسنده میشود. در "پادنگ" ـ که مثل "رقص مرگ" دربارهی عشق و مرگ نوشته شده ـ نویسنده راههای متفاوتی در مقابل خواننده مینهد و پایانی برای داستان، در نظر نمیگیرد. فرد خاصی را به عنوان قاتل، معرفی نمیکند، بلکه قاتل را آن دسته از اجتماع میداند که مثل موم در دست طبقهی حاکم است. در "ستارهی دنبالهدار"، ایرج، مقاطعهکار آزادمنش از این که رقیبش ـ وکیلمجلس ـ مقاطعه را برده، عصبانی است. از حکومت رضاشاه به دلایلی از این دست، راضی نیست، اما به مردم نیز کینه میورزد. قهرمان "عفو عمومی" هم مبارزی آرمان از دست داده است که جز عشقش به چیز دیگری نمیاندیشد. او میخواهد هر چه زودتر آزاد شود، کتاب بخواند و موزیک گوش دهد.
۲ نفرخواندهاند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.