ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی مت هیگ
«هیچ وقت اهمیتِ مسائل کوچک را نادیده نگیر»
«رسیدن به درک این که،جایگاهی که انسان برای رسیدن به آن می کوشیده ،دقیقا همان جایگاهی است که از آن فرار کرده،بسیار تأثیرگذار است.اینکه بفهمد زندان نه مکان ،بلکه ذهنیت است.»
«زندگی از طرف دیگر ناامیدی آغاز میشود»
«حتی اگر در زندگی تا حد امکان صادق باشد،مردم تنها همان حقیقتی را می بینند که با واقعیت خودشان متناسب باشد،همان طور که ثورو نوشته است،مهم نیست که به چه چیزی نگاه می کنی،آنچه که می بینی مهم است.»
«تنها راهِ یاد گرفتن، زندگی کردن است.»
«تنهایی بخشی از وجود آدمی در این دنیای بی معناست»
«هر زندگی میلیون ها تصمیم رو شامل میشه.بعضی از این تصمیم ها بزرگ هستن و بعضی کوچیک.اما هربار که تصمیمی گرفته میشه،نتیجه تغییر میکنه.تغییری جبران ناپذیر که به نوبه ی خودش موجب تغییرات دیگه ای میشه...»
««هرگز همراهی ندیدم که بهاندازهٔ تنهایی بتواند با انسان همراه شود.»»
«یه جایی نورا به خودش میگه:شاید هدف زندگی،فقط زندگی کردنه؛نه موفق شدن،نه خاص بودن،فقط بودن.....»
«دانش واقعی در این است که بدانی هیچ چیز نمی دانی.»
«نمیتواند از حقیقت وجودش فرار کند.»
«آدمهای بااستقامت نسبت به بقیه تفاوت ذاتی خاصی ندارن. تنها تفاوتشون اینه که هدف مشخصی توی ذهنشون دارن و میخوان که به اون هدف برسن.»
«خواستن؛ کلمه جالبیه. کمبود رو نشون میده.»
«هیچ زندگیای وجود نداره که توش بتونیم تا ابد غرق شادی محض باشیم. تصور اینکه چنین زندگیای وجود داره، فقط باعث میشه توی زندگی فعلیمون بیشتر احساس غم کنیم.»
«غم هم در عمل بخشی از ذاتِ شادیه. نمیشه شادی رو داشت و غم رو نداشت»
«هیچ شیوه زندگی ای نیست که بتونه ما رو در برابر غم ایمن کنه.»
«اونی که معمولیترین چیز دنیا بهنظر میرسه، ممکنه درنهایت همون چیزی باشه که تو رو به موفقیت میرسونه»
«مشکلات هرکسی از نظر خودش بزرگترینه....»
«ترس از عشق،همان ترس از زندگی است،و کسانی که از زندگی می ترسند،مرده ای بیش نیستند.»
«هرگز اهمیت بالای چیزهای کوچیک رو دستکم نگیر»
«سرکشی بنیاد حقیقیِ آزادیه. سرنوشت فرمانبَرها اینه که در نهایت بَرده بشن.»
«آنچه که نگاهش میکنی اهمیتی ندارد، آنچه که میبینی مهم است»
«میتوانی همه چیز داشته باشی و هیچ چیز احساس نکنی .»
«میتونی دربارهٔ انتخابهات تصمیم بگیری، اما دربارهٔ نتایجشون نه»
«زندگی در ورای نومیدی آغاز میشود.»
«اگه هدفت رسیدن به چیزی باشه که با ذاتت در تضاده،همیشه شکست میخوری»
«چیزهایی که خیلی ساده و معمولی به نظر میان ممکنه در نهایت همون چیزی باشن که تورو به پیروزی میرسونن»
«پیاده جادویی ترین مهره بین تمام مهره هاست. پیاده وزیریه که منتظر وزیر شدنه فقط باید بری جلو.»
«هدفت باید این باشه که خودت باشی»
«آدمهایی که استقامت زیادی دارند از جنس متفاوتی ساخته نشدهاند،فرقشان این است که هدف واضحی در ذهنشان دارند و یقین دارند که میخواهند به هدفشان برسند استقامت برای متمرکز ماندن درزندگی پر از حواس پرتی ضروری است. استقامت یعنی توانایی ادامه دادن کار،وقتی ظرفیت بدن و ذهن شما پر شده استقامت یعنی سرتان را پایین نگه دارید در خط خودتان شنا کنید به اطراف نگاه نکنید و نگران نباشید چه کسی ممکن استاز شما جلو بزند»
«این روزها همه از همدیگه متنفرن. چون دورتادورشون پر شده از دوستهایی که دوست نیستن.»
«هوگو با حالتی خردمندانه گفت: «اما اگه همیشه دنبال معنای زندگی بگردی، هرگز زندگی نمیکنی.»»
«هر کتاب شانس امتحان کردن یکی از زندگیهایی رو بهت میده که میتونستی تجربهشون کنی»
«اگر می فهمیدیم هیچ شیوه ای برای زندگی وجود ندارد که بتواند ما را در برابر غم و اندوه ایمن کند،همه چیز خیلی آسان تر می شد.فقط باید بدانیم که این غم ذاتا بخشی از تار و پود شادی است.شما نمی توانید یکی را بدون دیگری داشته باشید.البته هر کدام از اینها در درجات و مقادیر متفاوتی هستند.اما هیچ زندگی ای وجود ندارد که بتواند در آن برای همیشه در حالت شادی محض باشید.و تصور اینکه چنین زندگی ای وجود دارد،فقط باعث ایجاد ناراحتی بیشتر در زندگی فعلی شما می شود.»
«هر ثانیه از روز،ما وارد دنیای جدیدی می شویم .و زمان زیادی را صرف این می کنیم که ای کاش زندگی متفاوت از این داشتیم،خودمان را با افراد دیگر و با نسخه های دیگری از خود مقایسه می کنیم،در حالی که در واقعیت،بیشتر زندگی ها دارای درجاتی از خوبی و درجاتی از بدی هستند.»
«اگر به دنبال معنای زندگی باشی،هرگز زندگی نخواهی کرد.»
«اگر کسی با اطمینان در جهت رویاهای خود پیش برود و تلاش کند تا زندگی ای را که در تصوراتش آورده تجربه کند،در طول زندگی با موفقیتی غیر منتظره رو به رو خواهد شد.»
«من هرگز همدمی را پیدا نکردم که به اندازه تنهایی با انسان همراه باشد»
«فهمیدن این که جایی که از آن گریخته اید دقیقا همان است که میخواهید به آن برسید، مکاشفه ای حقیقی است؛ اینکه زندان نه یک مکان، بلکه نوعی تفکر است…»
«هیچ وقت واسه دنبال کردن رویاها دیر نیست»
«سرکشی پایه واقعی آزدای است.اما عاقبت مطیع بودن در نهایت بردگی است.»
«نمیتونی بری سراغ مرگ.مرگ می آد سراغ تو.»
«من موقعیت های زیادی برای ساختن زندگی ام داشتم و تک تک شان را از من گرفت.بنابراین کاملاً منطقی به نظر می رسد که من هم دیگر باید رویم را از دنیا بگیرم .»
«شاد باش،عزیزم.ممکنه هیچ وقت اتفاق نیفته.»
«آن که صاف وصادق است هیچ وقت دقیقا همان چیزی نیست که به نظر می رسد.»
«هیچ وقت اهمیت بزرگ چیزهای کوچک رو دست کم نگیر .»
««خواستن ؛کلمه جالبی است.به معنای کمبود است.گاهی اوقات اگر یک کمبود را با چیز دیگری پر کنیم،آن میل اصلی به کلی از بین میرود.»
«آیا تا به حال به این فکر کرده اید «چه شد که به اینجا رسیدم؟» مثل اینکه در یک پیچ و خم هزارتو گم شده باشید و همه اش هم تقصیر خودتان باشد،زیرا شما کسی بودید که تک تک مسیرهای اشتباه را انتخاب کردید.و می دانید که مسیرهای زیادی وجود داشته اند که می توانستند شما را نجات بدهند.»
«گاهی زندگیهای دیگری که میتوانستیم داشته باشیم، آنقدر در ذهنمان واقعی میشوند که زندگیای را که داریم فراموش میکنیم.»
«ما نمیدانیم اگر زندگیمان را به شکل دیگری پیش برده بودیم، وضعیت بهتر میشد یا بدتر. بله، زندگیهای متفاوت هم وجود داردن، اما زندگی ماهم در جریان است. و همین جریان زندگی است که باید رویش تمرکز کنیم.»
«مشکل اصلی حسرت زندگیهایی نیست که تجربهشان نکردهایم. مشکل اصلی خود حسرت است. حسرت است که باعث میشود در خود چروکیده و پژمرده شویم و حس کنیم بزرگترین دشمنِ خودمان و دیگران هستیم.»
«آسمان تاریک و تاریکتر میشود سیاهی و کبودی در رقابتند اما ستارهها هنوز برای تو میدرخشند»
«نورا دریافت که حتی اگر در زندگی تا جایی که میتواند هم راستگو باشد، مردم فقط آن حقیقتی را میبینند که با واقعیت خودشان بیشترین همخوانی را داشته باشد.»
«زندگی الگوهای متفاوتی داره. ریتم داره. وقتی توی یه زندگی گیر افتاده باشیم، خیلی راحت ممکنه توی خیالاتمون تصور کنیم که زمانهای غمانگیز یا ناراحتکننده یا شکست یا ترسمون نتیجهی بودن توی اون زندگی خاصه، که فکر کنیم همهی اتفاقات نتیجهی اون شیوهی خاص زندگی کردنه، نه نتیجهی صرفا زندگی کردن. منظورم اینه که اگه میفهمیدیم هیچ شیوهی زندگیای نیست که بتونه ما رو در برابر غم ایمن کنه، همهچیز خیلی سادهتر میشد. فقط باید بفهمیم که غم هم در عمل بخشی از ذاتِ شادیه. نمیشه شادی رو داشت غم رو نداشت. البته هردوی اینها برای خودشون حد و اندازهای دارن، اما هیچ زندگیای وجود نداره که توش بتونیم تا ابد غرق شادی محض باشیم. تصور اینکه چنین زندگیای وجود داره، فقط باعث میشه توی زندگی فعلیمون بیشتر احساس غم کنیم.»
«هر ثانیهی روز داریم وارد یه جهان جدید میشیم. همهی وقتمون رو صرف آرزوی داشتنِ یه زندگی متفاوت یا مقایسهی خودمون با بقیه و همینطور نمونههای دیگهی خودمون تو زندگیهای دیگه میکنیم، درحالیکه هر زندگیای شامل حدی از خوبی و حدی از بدیه.»
«فکرکنم تصور اینکه همیشه راههای آسونتری هست راحته، اماشاید هیچ راه آسونی وجود نداشته باشه و همهی راهها معمولی باشن.»
«آنچه به آن می نگری مهم نیست، آنچه می بینی مهم است.»
«مجبور نیستی زندگی رو بفهمی ، فقط باید زندگیش کنی .»
«شاید لازمه نگرانی و اهمیت دادن به تصدیق دیگران رو تموم کنی، نورا . برای اینکه خودت باشی نیازی به مجوز نداری ….»
«مسیری که ما بهعنوان مسیر موفقیت نگاهش میکنیم درواقع مسیر موفقیت نیست؛ چون بیشتر مواقع تفکر ما دربارهی موفقیت به یک ایدهی خارجی مسخره از حس پیروزی خلاصه میشه، مثل یه مدال المپیک، یه شوهر ایدهآل یا یه حقوق خوب. همهی ماهم این حد و حدود رو داریم و سعی میکنیم بهش برسیم. در حالیکه موفقیت چیزی نیست که بشه اندازهاش گرفت. زندگی مسابقه نیست که بتونیم توش برنده بشیم. درواقع همهش... مزخرفه...»
«من هیچ هم نشینی را به اندازه ی تنهایی در خور معاشرت نیافته ام.»
«اگر هدفتون اینه که چیزی باشید که وجود نداره، همیشه می بازید. هدفتون این باشه که خودتون باشید. هدفتون این باشه که مثل خودتون ببینید، عمل کنید، فکر کنید. هدفتون این باشه درست ترین نسخه ی خودتون باشید. چیزی که هستید رو با کمال میل بپذیرید. اون رو تایید کنید عاشقش باشید. براش زحمت بکشید و یه لحظه هم صرف این فکر نکنید که مردم مسخره یا تحقیرش میکنن. پشت بیشتر شایعات حسادت نهفته ست . سرت رو پایین نگه دار استقامتت رو حفظ کن .به شنا ادامه بده …»
«خواستن واژه جالبیه. معنیش فقدانه. گاهی اگه اون فقدان رو با چیز دیگه ای پر کنیم، خواسته اصلی به کلی ناپدید میشه.شاید بیشتر از مشکل خواستن، مشکل فقدان داری شاید زندگی ای باشه که توش واقعا بخوای زنده بمونی.»
«اوگفت: بین مرگ و زندگی، کتابخانه ای هست و درون آن کتابخانه قفسه هایی هستند که تا ابد امتداد دارند. هرکتاب فرصتی برای آزمودن زندگی دیگری را، که میتوانستی داشته باشی، در اختیارت قرار می دهد، برای اینکه ببینی اگر انتخاب های دیگری کرده بودی، اوضاع چطور میشد… اگر فرصت داشتی حسرت هایت را جبران کنی، چه کار متفاوتی می کردی ؟؟؟؟»
«اگر هدفت رسیدن به چیزی باشه که با ذاتت در تضاده، همیشه شکست میخوری. هدفت باید این باشه که خودت باشی، که مثل خودت رفتار کنی و بهنظر برسی و فکر کنی، که حقیقیترین نسخهی خودت باشی. از خودت بودن استقبال کنی. تشویقش کنی. دوستش داشته باشی. برای رسیدن بهش سخت تلاش کنی. وقتی هم کسی مسخرهش میکنه یا بهش دهنکجی میکنه، محل نذاری. شایعات بیشترشون درواقع حسادتن و فقط ظاهرشون رو تغییر دادهن. سرت رو بنداز پایین. استقامتت رو حفظ کن. به شنا کردن ادامه بده...»
«آدمهای بااستقامت نسبت به بقیه تفاوت ذاتی خاصی ندارن. تنها تفاوتشون اینه که هدف مشخصی توی ذهنشون دارن و میخوان که به اون هدف برسن. توی دنیایی که سرتاسر پرشده از عوامل حواسپرتی، داشتن استقامت ضروریه. این توانایی باعث میشه وقتی بدن و ذهنت به منتهای تحملشون رسیدن، طاقت بیاری، سرت رو پایین بندازی توی خط خودت شنا کنی؛ بدون اینکه اطرافت رو نگاه کنی و نگران این باشی که چهکسی ممکنه ازت جلو بزنه...»
«گفت:《مهرهی محبوب من رُخه؛ همون مهرهایه که همه فکر میکنن لازم نیست مراقبش باشن. خیلی صاف و صادقه. آدم حواسش رو جمع وزیر و اسب و فیل میکنه، چون حرکتهای مخفی و جالب میکنن، اما معمولا این رُخه که غافلگیرت میکنه. اونی که صاف وصادقه، هیچوقت دقیقا چیزی نیست که نشون میده.》»
«:《 دیدی؟ گاهی حسرتهامون هیچ ریشهای در واقعیت ندارن. بعضی وقتها حسرتها...》دنبال واژهی مناسبی برای آن گشت و پیدایش کرد.《یه مشت حرف مفتن.》»
«خواستن؛ کلمهی جالبیه. کمبود رو نشون میده. گاهی اگه یه کمبود رو با چیز دیگهای پر کنیم، اون میل و خواستنمون هم به کل از بین میره. شاید تو هم مشکلت یه کمبود باشه، نه اینکه صرفا چیزی رو بخوای.»
«آدمها هم مثل شهرند. نمیشود بهخاطر چند بخشِ کمتر جذابشان، بهکل آنها را کنار گذاشت. شاید جاهایی دارند که آدم خیلی ازشان خوشش نمیآید، مثلا حومهی شهر و کوچههای فرعی تاریک و خطرناک، اما بخشهای خوبی هم دارند که حضور در آنها را ارزشمند میکند.»
«گفت:《 بین مرگ و زندگی یک کتابخونه است. توی اون کتابخونه هم قفسههای کتاب تا ابد ادامه دارن. هر کتاب شانس امتحان کردن یکی از زندگیهایی رو بهت میده که میتونستی تجربهشون کنی. تا ببینی اگه انتخاب دیگهای کرده بودی، چی میشد... اگه شانس این رو داشتی که حسرتهات رو از بین ببری، کاری متفاوت از اونچه کردهی، انجام میدادی؟》»
«هرگز نمیتوانم تمام کسانی باشم که دلم میخواهد،نمیتوانم تمام زندگی هایی را از سر بگذرانم که دوست دارم و هیچگاه نمیتوانم تمام مهارتهای مورد علاقهام را فرا بگیرم. چرا چنین میخواهم؟ میخواهم زندگی کنم و از تمام گونهها و حالتها و شکلهای تجارب جسمی و ذهنی ممکن در زندگیام لذت ببرم.»
««تو فکر میکنی باید پیش از آنکه زندگی کنی، همهچیز را بدانی و تمامِ احتمالات را بسنجی. اما زندگی، یک پروژهیِ ویرایشی نیست که بتوانی قبل از انتشار، تمامِ سکانسهایش را بازبینی کنی. زندگی، همان لحظهای است که در آن اشتباه میکنی و میفهمی که اشتباه کردن، بخشی از فرآیندِ خلق کردن است. آن “نورِ ستارهها” که همیشه به دنبالش بودی، نه در آینده، بلکه همین الان، در همین لحظهیِ پر از تردید در وجودِ توست.»»
««آدمها اغلب فکر میکنند اگر زندگیشان کمی متفاوت بود، اگر فلان انتخاب را نکرده بودند، اگر فلان تصمیم را گرفته بودند، همهچیز “عالی” میشد. اما حقیقت این است که زندگیِ کامل، افسانهای بیش نیست. هیچ زندگیای وجود ندارد که در آنِ واحد همهیِ قلهها را فتح کرده باشد و همزمان در آرامشِ ساحل هم باشد. هر زندگی، مجموعهای از دستاوردهاست که به بهایِ از دست دادنِ چیزهایِ دیگر به دست آمده. تو نباید به دنبالِ “کمال” باشی؛ تو باید به دنبالِ “بودن” در همین نسخهای باشی که هستی.»»
««بین زندگیای که داری و زندگیای که آرزو داری، همیشه یک انتخاب وجود دارد.»»
«چیزی که باید درکش کنی اینه: بازی ادامه داره تا وقتی که واقعاً تموم بشه. حتی اگه یه مهرهٔ سرباز روی صفحه باشه، هنوز بازی تموم نشده.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.