گاهی پشت نامهای بزرگ تاریخ، آدمهایی ایستادهاند که قصهشان کمتر شنیده شده است.
«کیمیا خاتون» روایت زندگی زنیست که نامش در میان یکی از مهمترین اتفاقهای ادبی و عرفانی قرن هفتم گره خورده؛ کیمیا، دخترِ کراخاتون و دخترخواندهی مولانا که با ورود شمس تبریزی به زندگی خانواده، سرنوشتش دستخوش تغییر میشود. سعیده قدس در این رمان تلاش میکند از زاویهای متفاوت به دنیای مولانا و شمس نگاه کند؛ این بار نه فقط از دریچهی عرفان و عشق، بلکه از چشم زنی که در میان مناسبات خانوادگی، اجتماعی و عاطفی زمانهی خودش زندگی میکند. کتاب، تصویری داستانی از عشق، تنهایی، انتخاب و محدودیتهای زنان در جامعهی آن روزگار ارائه میدهد. «کیمیا خاتون» برای من یادآور این سؤال است که در روایتهای بزرگ تاریخ، چند صدای زنانه ناگفته باقی مانده است؟ شاید جذابیت اصلی کتاب هم همین باشد؛ اینکه ما را وادار میکند پشت نامهای بزرگی مثل مولانا و شمس، آدمهایی را ببینیم که خودشان هم رؤیا، ترس، عشق و حق انتخاب داشتهاند.
به درد چه کسی میخورد
من شخصاً «کیمیا خاتون» را دوست نداشتم؛ چون تصویری که از شمس و مولانا ارائه میدهد، با ذهنیت من از این دو شخصیت در تضاد بود و حتی باعث شد نگاهم نسبت به آنها تا حدی متزلزل شود.
نوشتهیمهدا