«گتسبی بزرگ» قصهی آدمیه که آنقدر به یک رؤیا و یک عشق قدیمی دل میبنده که آخرش یادش میره زندگی واقعی خودش رو ببینه.
«گتسبی بزرگ» رمانی دربارهی عشق، رؤیا و زندگیایست که آدمها برای رسیدن به آن، گاهی همهچیزشان را پایش میگذارند. داستان در آمریکای دههی ۱۹۲۰ میگذرد و از زبان «نیک» روایت میشود؛ مرد جوانی که با همسایهی مرموز و ثروتمندش، جی گتسبی، آشنا میشود؛ مردی که مهمانیهای باشکوه برگزار میکند، اما پشت تمام این زرقوبرق، هنوز درگیر عشقی از گذشته است.
لحن کتاب ظریف، شاعرانه و کمی تلخ است. فیتزجرالد در کنار داستان عاشقانه، تصویری انتقادی از ثروت، تجمل، طبقات اجتماعی و رؤیای آمریکایی ارائه میدهد؛ اینکه آیا واقعاً میتوان با پول و موفقیت به رؤیایی که در ذهنمان ساختهایم رسید؟
کتاب خیلی طولانی نیست و از نظر زبان هم معمولاً سخت محسوب نمیشود، اما لایههای نمادین و معنایی زیادی دارد. چیزی که بعد از خواندنش میماند، بیشتر از داستان عشق گتسبی، فکر کردن به این سؤال است که چقدر از رؤیاهایی که دنبالشان میکنیم، واقعاً برای خودمان هستند.
سرفصلها
- عشق و دلبستگی
- رؤیا و حسرت
- ثروت و تجمل
- مهمانی و زندگی اشرافی
- تظاهر و دورویی
- اختلاف طبقاتی
- رؤیای آمریکایی
- گذشته و ناتوانی در رها کردن آن
- تنهایی و پوچی
- شکست و فقدان
نوشتهیمهدا