ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین نقد و بررسیهای کتابخوانهای ابریشمک مینشیند: نظر و امتیازِ کسانی که کتاب را واقعاً خواندهاند، از رمان و داستان تا ناداستان. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی نقدها، امتیازها و جملههای برگزیدهی همان کتاب را ببینی.
قابل توصیف و توضیح نیست این کتاب فقط میشه گفت بعد از خوندنش متوجه تمثیلی روشن از سیاست به معنای خاص میشید.
فارغ از نگارش و داستان انتقال و ملموسی تفکر نویسنده (تفکر اگزیستانسیالیستی که به نویسنده منسوب هست و ظاهرا خودش رد کرده این موضوع رو) در پایان کتاب (شاید عده ای بر پایان بندی بد این کتاب معتقد باشن) برای من حسی بسیار جالب بود.
شاهکار ادبی واقعی در بطن این کتاب (ترجمه بهآذین) با عنوان نمایشنامه به نمایش گذاشته شده.
اینکه زندگی، نه در نقشههایِ بزرگ و ایدهآلگرایانه و کمال گرایانه، بلکه در واقعیتهایِ پیشپاافتاده و گاهی تلخِ روزمره جریان داره
اولین چیزی که توی این کتاب نظر منو جلب کرد تضاد شخصیت اول داستان با شخصیت اول کتاب «هملت» بود، دو شاهکار که در تضاد باهم نوشته شدن.
اینکه اکثر موانع و دیوارهایی که مقابل آدم هست،از ترس های درونی و جمعی ساخته شدن، اگر بتونیم نگاه متفاوت و جسورانه داشته باشیم، میتونیم از مرزها عبور کنیم ، و متفاوت زندگی کنیم
اینکه حتی اگر جهان همه ی معناهای پیشروی و حرکت رو هم از من بگیره،من میتونم معنا رو درون خودم خلق یا پیدا کنم.
اینکه رو به رو شدن با یه حقیقت زشت و کریه، خیلی بهتر از زندگی کردن تو یه دروغِ زیباست شاید سخت بگذره ولی میگذره و شفابخش تر از دروغه.
اینکه اگر تو شخصی باشی که میبینی و میفهمی، وقتی حقیقتِ زشتِ جهان را ببینی، دیگه نمیتونی وانمود کنی که کوری. این مسئولیتِ دیدن، دردناکه ولی تورو متمایز میکنه و مسئول. دیگه اینکه تو اوج تاریکی و سیاهی و پلیدی هم تنها راه نجات انسان حفظ پیوند انسانی با دیگرانه.
اینکه شاید هر دیداری، هر صحبتی و هر لحظهای که با کسی میگدرونم، میتونه آخرینش باشه اینکه سعی کنم برای امروز و حال زندگی کنم.
حسرتِ زیبا
زجری که مردم ایران مخصوصن جنوبی ها در زمان جنگ کشیدن و مسیولیت پذیریشون در برابر بی خیالی مسیولان کشورم
فرش اصفهان که توی اتاق بیمارستان پهن بود و نیچه بستری شد !
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.