«عشق سالهای وبا» داستان عشقیست که نزدیک به یک عمر منتظر میماند تا بفهمد آیا عشق واقعی میتواند از زمان، فاصله و پیری جان سالم به در ببرد.
«عشق سالهای وبا» داستان فلورنتینو آریسا و فرمینا دازا است؛ دو جوانی که در سالهای جوانی عاشق یکدیگر میشوند، اما زندگی آنها را از هم جدا میکند. فرمینا با مرد دیگری ازدواج میکند و فلورنتینو، با وجود گذشت سالها، عشقش را رها نمیکند. چیزی که رمان را خاص میکند، همین انتظار طولانی است. مارکز عشق را فقط به شکل شور و هیجان جوانی نشان نمیدهد؛ بلکه میپرسد آیا عشق میتواند از گذر زمان، فاصله، ازدواج، شکست و حتی پیری عبور کند؟ در کنار داستان این دو نفر، با زندگی آدمهای دیگری هم روبهرو میشویم و مارکز دربارهی تنهایی، ازدواج، وفاداری، خیانت، میل، پیری و مرگ حرف میزند. عشق در این رمان همیشه زیبا و ایدهآل نیست؛ گاهی پیچیده، خودخواهانه، دردناک و حتی وسواسگونه است. فضای کتاب عاشقانه، شاعرانه، تلخ و گاهی طنزآمیز است و مثل بسیاری از آثار مارکز، زندگی روزمره را با نوعی خیال و اغراق شاعرانه درهم میآمیزد. ریتم داستان نسبتاً آرام است و بیشتر از حادثه، روی آدمها، احساسات و گذر زمان تمرکز دارد.
سرفصلها
- *عشق و دلباختگی
- انتظار و وفاداری
- گذر زمان و پیری
- ازدواج و زندگی مشترک
- خیانت و روابط عاطفی
- تنهایی
- میل و کشش انسانی
- مرگ و بیماری
- انتخاب و پشیمانی
- خاطرات و گذشته
- عشق در جوانی و سالمندی
- معنای واقعی عشق
به درد چه کسی میخورد
به درد کسی میخوره که رمانهای عاشقانهی عمیق و شخصیتمحور دوست داره و از داستانهایی که دربارهی زمان، تنهایی و پیچیدگی روابط انسانی حرف میزنند لذت میبره.
نوشتهیمهدا