«بر باد رفته» روایتِ زنی سرسخت است که میان عشق، جنگ و فروپاشیِ دنیای قدیم، یاد میگیرد برای زنده ماندن باید از گذشته دل بکند
بعضی داستانها دربارهی آدمها نیستند؛ دربارهی چیزهاییاند که آدمها در طول زندگی از دست میدهند و با این حال، ناچارند ادامه دهند. «بر باد رفته» قصهی دختریست که جهانش را دوست داشت؛ خانهاش را، خاطراتش را، عشقش را و رؤیاهایی را که گمان میکرد همیشه پابرجا خواهند ماند. اما جنگ آمد و همهچیز را با خود برد؛ جز میلِ او به زنده ماندن. اسکارلت شاید همیشه قهرمان دوستداشتنیای نباشد، اما انسانیست که نمیخواهد شکست بخورد. او در میان خاکستر گذشته، دستهایش را به آینده میگیرد و آرامآرام میآموزد که زندگی گاهی چیزی نیست جز دوباره برخاستن، وقتی دیگر چیزی برای تکیه دادن باقی نمانده است. و شاید تلخترین حقیقت این داستان همین باشد: گذشته هرقدر هم زیبا باشد، نمیتوان تمام عمر در آن زندگی کرد؛ بعضی رؤیاها باید بر باد بروند تا انسان راه فردای خودش را پیدا کند.
نوشتهیAdele