ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «هتل ساوی» نوشتهی یوزف روت، نشر ناهید است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
هتل دیگر برایم هیچ جذابیتی ندارد: نه خشکشویی خفه کنندهاش، آسانسورچی ترسناک و سخاوتمندش؛ و نه زندانیهای آن سه طبقه. هتل ساوُی مثل دنیا بود. چراغهای باشکوهی بیرونش میدرخشیدند و هفت طبقهاش چه زرق و برقی داشت! اما فقر در طبقات بالایش جا خشک کرده بود. آنها که در طبقات بالا بودند، در واقع در قعر بودند و در قبرهای هوایی مدفون بودند. قبرهایی در طبقات بالایی اتاقهای راحت مهمانانی که خوب میخوردند و راحت آن پایین نشسته بودند، بدون اینکه تابوتهای شل و ول بالای سرشان، آنها را به دردسر بیندازد.
۱ نفرمیخواهند بخوانند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.