ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «رنج های ورتر جوان» نوشتهی یوهان ولفاگانگ گوته، نشر آذرمیدخت، ۱۲۷ صفحه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
۱ نفرخواندهاند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
«آیا بهراستی ضرورت حکم میکند که مایهٔ شادمانی آدمی، همزمان سرچشمهٔ بدبختی او هم باشد؟»
«خودکشی را به هیچ چیزی جز ضعف نمیتوان تعبیر کرد. برای آنکه بدیهیست مردن آسانتر از پایداری و تحمل یک زندگی رنجبار است.»
«خمیرمایهٔ ما طوری است که همهچیز را با خود و خودمان را با همهچیز مقایسه میکنیم، ازاینرو خوشبختی یا بدبختیمان بستگی به چیزهایی دارد که معیار مقایسه قرارشان میدهیم.»
«آرامش روح احساس معرکهایست، و خشنودی از خود هم. دوست عزیز، فقط کاش که این گوهر، با این ظرافت و نفیسیاش، چنین شکستنی نمیبود.»
«اساسآ آدمهایی خوشبختترند که بچهوار فارغ از غم فردا زندگی میکنند.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.