ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «داش آکل» نوشتهی صادق هدایت، موسسه راویان مهر، ۱۰۰ صفحه است. در ابریشمک ۳ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
در این کتابچه چهار داستان کوتاه از "صادق هدایت (1281 تا 1330) با این عناوین جمع آمده است: "سه قطره خون"، "گرداب"، "داش آکل" و "صورتکها". در داستانهای این مجموعه، حادثهای حالت پایدار روحی قهرمان را برهم میزند و او را در وضعیت روحی ناپایداری قرار میدهد؛ اما این وضع دوامی نمییابد. موجی دیگر از راه میرسد و قهرمان را به بن بست میراند تا مرگ رهایی بخش او را دریابد.... در داستان داش آکل که غمنامه مرگ خصلتهای نیکوست، جلوه زیبا و اندوهناک عشق به نمایش درمیآید. داش آکل در جهت پاسداری از سنن پسندیده، عشق خود را زیر پا مینهد اما از پای درمیآید تا کاکارستم، نمونه بیخصلتی و بیغیرتی وضعیتی بیهویت، چیره شود. داش آکل ناتوان از بیان آن چه میخواهد بگوید، در خود میشکند و نهایتا راز دل با طوطی معشوق ـ مرجان ـ در میان میگذارد....".
۳ نفرخواندهاند
این کتاب روی قفسهها با این چاپها هست.
۲ خواننده، ۲ نفر تمامش کردند
۱ خواننده
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
«در این ضمن شعری به یادش افتاد. از روی بی حوصلگی زمزمه کرد: «به شب نشینی زندانیان برم حسرت که نقل مجلسشان، دانه های زنجیر است»»
«دلم دیوانه شد، ای عاقلان، آرید زنجیری که نبود چارهی دیوانه جز زنجیر تدبیری!»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.