ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «سال سیل» نوشتهی مهرداد صدقی، نشر کتاب کوچه، ۲۲۰ صفحه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
گلرخ بیدار شد ولی نه به خاطر صدای باران. حس کرد زمین لرزه. نگران شد شاید سقف طویله روی حیوانات ریخته. بلشویک غلتی زد و فکر کرد صدا مال تیر و ترقه سالدات های روس است که لابد دنبالش آمدهاند. درویش صدای ناله حیوانی را از سمت گلدره شنید اما نمیدانست صدای کدام حیوان است.
۱ نفرخواندهاند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.