شبهای روشن داستان یک راوی اول شخص بینام و نشان است که در سنت پترزبورگ زندگی میکند و از تنهایی و این که توانایی متوقف کردن افکار خود را ندارد، رنج میبرد.
موضوع کتاب شبهای روشن تنهایی و انزواست. در این کتاب با راوی بینامونشانی آشنا میشویم که بسیار منزوی و در عین حال بااحساس است. او روزها را صرف قدمزدن در شهر میکند و آشناییاش با ناستنکا نیز در طی یکی از همین گردشهای روزانه اتفاق میافتد. راوی متوجه میشود که ناستنکا انتظار رسیدن معشوق خود را میکشد و تصمیم میگیرد تا او را همراهی کند و ساعاتی را کنار او بگذراند. آنها چند شب کوتاه اما بهیادماندنی را در کنار یکدیگر در خیابانهای سنپترزبورگ میگذرانند و دربارهی مسائل گوناگونی با هم صحبت میکنند.
سرفصلها
- بخش جدا و متفاوت نداره /کتاب رمان هستش و پشت سر هم نوشته شده.
به درد چه کسی میخورد
اگر دنبال داستان کوتاه هستی و مفهومی حتی اگه احساس تنهای هم داری به نظرم بخون مناسب خودته