«شازده احتجاب» روایت فروپاشی مردیست که زیر سنگینیِ گذشته، خشونت و گناهِ بهجامانده از نسلهای پیشین، آرامآرام خودش را از دست میدهد.
«شازده احتجاب» داستان مردیست از یک خاندان اشرافی که در واپسین روزهای زندگیاش، میان خاطرات گذشته، کابوسها و تصویر آدمهایی که در زندگیاش بودهاند، گرفتار شده است.
گلشیری در این رمان فقط داستان یک خاندان را تعریف نمیکند؛ کمکم خشونت، استبداد، قدرت، زوال و گناهی که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود را به تصویر میکشد. گذشته مدام به زمان حال برمیگردد و مرز میان خاطره، خیال و واقعیت کمرنگ میشود.
کتاب کوتاه و نسبتاً سختخوان است، چون روایت خطی و سادهای ندارد و بخش زیادی از داستان از طریق خاطرات و تداعیهای ذهنی شخصیت اصلی شکل میگیرد. اما اگر با فضای آن همراه شوی، یکی از آن کتابهاییست که بعد از تمام شدنش، مدتها در ذهنت میماند.
فضای کتاب تاریک، خفه و تلخ است؛ انگار داری فروپاشی یک خاندان و در کنار آن، فروپاشی ذهن یک انسان را تماشا میکنی.
سرفصلها
- زوال خاندانهای اشرافی
- قدرت و استبداد
- خشونت
- خاطره و گذشته
- گناه و عذاب وجدان
- مرگ و فروپاشی
- رابطهی نسلها
- ترس و تنهایی
- واقعیت و خیال
- تکرار خشونت در نسل ها
به درد چه کسی میخورد
به درد کسی میخوره که رمانهای کوتاه، تاریک و روانشناختی رو دوست داره و از روایتهای غیرخطی و کتابهایی که بیشتر از آنکه داستان تعریف کنند، ذهن و گذشتهی شخصیتها را میکاوند، لذت میبره.
نوشتهیمهدا