ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«چقدر تلخ و ترسناک است هنگامی که آدم هستی خودش را حس میکند !»
«تیک وتاک ساعت همینطور بغل گوشم صدا میدهد. میخواهم آنرا بردارم از پنجره پرت بکنم بیرون. این صدای هولناک،که گذشتن زمان را در کله ام با چکش میکوبد.»
«به رویاهایمان عمیق نگاه کنیم. وقت یک بازبینی دوباره است. ما در واقعیت یکبار سوگواری میکنیم و ناکامی را تجربه میکنیم اما در رویا مدام ناکام و اسیر درد میشویم.»
«لذت ببرید از هر آنچه هستید، از ناکامل بودنتان و از خوشحالیهای درونیتان که در عین حال ناپایدار نیز هستند.»
«واقعیت انکارناپذیر این است: زندگی قرار است تمام شود. قرار است یکسری از آدمها را از دست بدهیم، قرار است هم گریه داشته باشیم و هم خنده، قرار است آدمهایی ضربه بزنند و آدمهایی مرهم شوند، قرار است تولدها و مرگها در کنار هم باشند، قرار است اطمینان کنیم و لذت ببریم و بعضی وقتها پیشبینیهایمان برای پایداری 《لذت و اعتماد》درست از آب درنیاید. خلاصه قرار است که زندگی دقیقا طبق برنامهریزیهای ما جلو نرود.»
«ما همه آدمهایی را میشناسیم که از ترس اینکه مبادا چیزهای زیادی از دست بدهند، با شور و شوق وارد زندگی نمیشوند. در نتیجه آدمهایی کرخت و بیعمل میشوند. (اروین یالوم)»
«آگاهی به این حقیقت که ترس یک احساس طبیعی است به ما کمک میکند تا خودمان را در شرایط سخت، مبهم و غیرقابل پیشبینی درک کنیم. این درک قلب ما را آرام میکند و اضطراب ما را کاهش میدهد و به ما کمک میکند تا با تمام ترسی که حس میکنیم، تصمیم بگیریم و به جلو حرکت کنیم.»
«ترسیدن به معنای احتیاط است نه کلا منفعل شدن و هیچکاری نکردن.بترسیم و با ترسی پخته جلو برویم.»
«دنیا بیارزش نیست.فقط انسانی زندگی کردن سخت است.»
«به یاد داشته باش که روزها و لحظه ها هیچگاه باز نمیگردند به زمان بیندیش،و شبخون ظالمانهی زمان: زمستان طولانی و سخت در پیش خواهیم داشت زمستانی که از یاد نخواهد رفت دیگر چه میتوانم گفت جز اینکه لباس های زمستانی ات را فراموش نکن.»
«مرا به آسمانی با چهل خورشید تشبیه کرده بود. خودش را به شبی که ماه ندارد.مرا به یک درخت پر شاخ و برگ که سایه دارد، خودش را به درختی که ریشهاش پوسیده.مرا به قلهی سفید سبلان،خودش را به ویرانهای که هیچگاه مهمان نداشته است، ویرانه های همیشه شب. حالا هم بدتر از ویرانه.»
«در گذرگاه روز بلندی از آغاز مردان خشمگین قبیلهی ما برکمرگاه کوه سوار بر اسب با چشمانی که تمامی دره را در خود جای میداد یک لحظه ایستادند. آفتاب چنان گرم میتابید که رخوت گرم زمین از ساقهاشان بالا میرفت همگی بر تخته سنگها فرو لغزیدند. و بی آنکه لگام اسبهاشان را به درخت های خشک ببندند خوابیدند. کلاه بر صورت مست خواب،و خسته. دختران سرخ پوش پرسیدند آیا این مردان شیهی اسب را میشنوند؟ پس چرا میخوابند؟ باد تندی وزید و کاکل دختران سرخپوش را آشفت.»
«عشق را باید با تمام گستردگیاش پذیرفت.تنها در جسم نمیتوان پیداش کرد، بلکه در جسم و روح و هوا، در آینه،در خواب،در نفس کشیدن ها انگار به ریه میرود،و آدم مدام احساس میکند که دارد بزرگ میشود.»
«شکست جزء تفکیکناپذیر فرایند یادگیری است.»
«هر چه بیشتر شانس خود را امتحان کنی، احتمال موفقیت تو بیشتر میشود.»
«شکست اجتنابناپذیر است و موفقیت از آن کسی است که به جای فرار از گلوله، جراحات ناشی از آن را التیام بخشد.»
«اگر تکهای چوب را به بنزین آغشته کنید، تنها تکه ای چوب خیس در اختیار خواهید داشت، اما اگر همین مقدار بنزین را روی آتشی کوچک و بیرمق بریزید به شعله ای بزرگ و سوزان مبدل خواهد شد.»
«مقاومت در آغاز هر کار آسانتر از پایان آن است.»
«بین افراد خودساختهای که سراسر زندگیشان آمیخته با استقامت و پایداری است با افرادی که چشم انتظارند دیگران آنان را به مسئولیتی بگمارند نیز تفاوت زیادی وجود دارد.»
«فرصتها همواره چشم به راه ما هستند تا به سراغشان برویم و از آنها بهرهبرداری کنیم.»
«سختکوشی، اختصاص وقت و خطر کردن بذرهایی هستند که در کشتزار عمل می رویند و نهال موفقیت را به ثمر می رسانند.»
«افرادی که قله های موفقیت را فتح کرده اند، سختتر از اطرافیانشان کار می کنند، از انرژی بیشتری بهرهمندند و برای دستیابی به اهدافشان شور و انگیزه فراوانی دارند.»
«مادرم اعتقاد داشت من همهی احساس و عاطفه ام را برای انسان های اطرافم هزینه میکنم و این چشم دیگران را کور خواهد کرد .منظورش را نمی فهمیدم . حرف هایش کمی شاعرانه و البته گنگ بود .»
«« برای گریسی ؛ به امید اینکه این خاطرات روزانه مرهمی برای قلب بی قرارت باشد .»»
«برادر بزرگم سانگ می گوید اعتماد بدست آوردنی است ؛ اگر به کسی اعتماد کنی ، انگار خنجری به او بدهی تا تو را زخمی کند . اما برعکس ، برادر کوچکم باور دارد که اعتماد ، ایمان می ماند ؛ که اعتماد کردن به کسی یعنی ایمان داشتن به الهه انسان ها و جهانی که آن ها را شکل داده است .»
«دوستت دارم . منتظرم بمون ، اون جایی که خشکی به دریا می رسه .»
«عشقی که به کودکان داده شده و از اون ها دریافت میشه از قدرتمندترین عشق های دنیاست»
«هیچ الهه ای محبوب تر از کسی نیست که از بچه ها محافظت میکنه»
«از نظر من هیچ کاری نکردن قربانی شدن وحشتناکی است .»
«اگر هدفتون اینه که چیزی باشید که وجود نداره، همیشه می بازید. هدفتون این باشه که خودتون باشید. هدفتون این باشه که مثل خودتون ببینید، عمل کنید، فکر کنید. هدفتون این باشه درست ترین نسخه ی خودتون باشید. چیزی که هستید رو با کمال میل بپذیرید. اون رو تایید کنید عاشقش باشید. براش زحمت بکشید و یه لحظه هم صرف این فکر نکنید که مردم مسخره یا تحقیرش میکنن. پشت بیشتر شایعات حسادت نهفته ست . سرت رو پایین نگه دار استقامتت رو حفظ کن .به شنا ادامه بده …»
«من روی تخت خوابیده بودم، و هرچه تقلا میکردم نمیتوانستم تکان بخورم، هیچ نیرویی در بدنم نبود، به تخت دوخته شده بودم، گفتم به همین سادگی است، آدم اینهمه به خودش مغرور است که خیال میکند هیچوقت از کار نمیافتد، بعد یکباره میبیند که دنیا با سرعت دور میشود، و او جامانده است.🙂»
«در نهایت فهمیدم که آدم ها وقتی چیز فوق العاده ای را ببینند که آن را نمیفهمند ، میگویند یا خواب دیده ای یا خیالاتی شده ای و از آن موضوع به راحتی میگذرند»
«و بعدها به مادرم گفتم که وقتی خدا بخواهد مورچهای را نابود کند، دو بال به او میدهد تا پرواز کند آنوقت پرندگان شکارش میکنند.»
«اگر تمیزی عبادت بود ، تا به حال زنان خانهدار بغداد باید جزء اولیا و انبیا باشند.»
«برای همین است که آن حرفی را که در ذهن کسی مثل عسل می ماند در گوش دیگری مثل زهر است»
«شهر بغداد ، شهر زیبایی است .اما در این دنیا هیچ زیبایی ماندگار نیست.شهر ها بر پایه های معنویات استوار هستند شهر ها آنچه را که در دل مردمانش باشد را منعکس میکنند. شهر ها مثل آیینه های قدی هستند شاید روزی آن قلب ها تیره و تار شوند، شهر هم جاذبه اش را از دست می دهد.»
«تنها راه برای یاد گرفتن، زندگی کردنه .»
«محمد گفت:البته بعضی مردهاهم هستن که روحیه مفت خوری دارن و ممکنه به طمع درآمد،برن و زن پولدار بگیرن. نمیدانم چرا آقاجان و محمد ناخودآگاه به من نگاه کردند.😅»
«محمد گفت:مادرجان به ملیحه بگو ظاهر زیاد مهم نیس اگه پسره پسرخوبی باشه،بعد ازدواج علاقه کم کم بوجود میاد.مادر در تایید حرف محمد گفت:ها،خداییش منم اوایل ازدواج زیاد از علی خوشم نمی آمد،ولی بچه ها که دنیا آمدن دیگه ازش بدمنیامد🫣آقاجان که جا خورده بود بهت زده به مامان نگاه کرد.»
«لطفا این نکته را آویزه گوشتانکنید که به سوی شادمانی هیچ راهی نیست، شادمانی خود راه است. شادمانی روند است نه حالت بودن؛ مسیر است نهمقصد؛ تنها بسته به آن است که در هر لحظه چه اندیشه ای را انتخاب می کنید.»
«برای اینکه بچه ها در آینده اصالت حیات شان را محقق سازند ضرورت دارد با ساز و نوای باطنشان همنوا شوند، نه اینکه در جهت کسب رضایت افراد دیگر بکوشند.»
«اگر درست مثل دیگران باشید، چیزی تازه برای عرضه نخواهید داشت.»
«بیشتر انسانها خودشان را میترسانند و برای اینکه مجبور نباشند افکار نادرستی را که عامل اصلی ترسشان است تغییر دهند، عوامل دیگر را مقصر میدانند.»
«اما زجری ک اوتحمل میکرد مرا بیشتر شکنجه می داد»
«نگاهی در تاریکی به چشم های من دوخت آن وقت گفت چه اصراریست دختر؟خنده کرد آنقدر از این خطاب او خوشم آمدگفتم دلم میخواهد شما را بیشتر ببینم!»
«اوهم یکی از کسانی است که فریفته ی چشم های تو شده؟»
«ایمان داشت که هرکس در این دنیای آشفته چه در ایران وچه در اروپا باید مراقب کار وآتیه ی خودش باشد.»
«دو کوزهی بی جان را هم اگر یک عمر کنار هم بگذاری، گاهی سرهایشان به هم میخورد و درد میگیرد. مهم این است که هیچ سری نشکند و لب پَر نشود. - هیچ دِلی.»
«تو نمیبینی. - شاید. عادت نکرده ام که جُز تو را درست ببینم، و تو را درست میبینم اما نه به عادت.»
«راستش میترسم که باز هم نپسندد ... نترس مرد، نترس! خواستن با بزدلی کنار نمیآید. برو، جام را بیپروا به دستش بده و از او بخواه که با تو زندگی کند! - اگر نپذیرد؟ با خواهندهیی چون تو، اگر نخواهد که زندگی کند، تنها چراییاش در این است که شایسته تو نیست؛ راهایش کن! رهاکن اندیشه رهاکردنش را، که این سخن را اگر باز بگویی سرت را از دست میدهی...»
«لالی به مادرش قول میدهد بیشتر به پدرش کمک کند. از این بیشتر میترسد که عاقبتی همچون او داشته باشد زودتر از موعد پیر شود و همیشه آنقدر خسته باشد که حتی نتواند ظاهر همسرش یا غذایی را تحسین کند که تمام روز صرف پختن آن کرده بود. لالی نمیخواهد در آینده چنین مردی باشد.»
«پناه بر خدا! آیا بهخاطر آنکه یک روز، آب دریا ها تمام میشود، امروز، حق است که از راندن بر دریا صرف نظر کنیم؟»
«فقط با انرژی عشق می توانیم سراسر زمین را التیام بخشیم، زیرا با عشق، شما با هستی ( خدا) هماهنگ هستید . عشق راه حل همه چیز است.»
«فرکانس عشق می تواند بر همه مشکلات زمین چیره شود، چرا که انرژی سرچشمه است، انرژی هوشیاری به نام خدا»
«فرکانس عشق می تواند بر همه مشکلات زمین چیره شود، چرا که تنرژی سرچشمه است»
«وقتی جایی باشی که دیکتاتوری به تو حکومت کرده و حتی از فکر کردن به آزادی هم محروم باشی، آن وقت است که زندگی تو تبدیل به جهنم میشود.»
«توی دنیای ما آدم هایی هستند که برای آزادی شکنجه شدند،کتک خوردند و حتی کشته شده اند.دوست دارم تو یکی از آنها باشی ولی با همهی این حرف ها وقتی برای همان آزادی ، تکه تکه ات می کنند،می بینی که آن آزادی که تو دوست داری اصلا وجود نداره.»
«مرا دیگر نمی یابی، نمی بینی. لن ترانی بر خوان . از جسم من دست بشوی.»
«شد ز غمت خانه ی سودا دلم / درطلبت رفت به هر جا دلم / در طلب زهره رخ ماهرو / می نگرد جانب بالا دلم / آه که امروز دلم را چه شد؟! / دوش بخ گفت ست کسی با دلم / از طلب گوهر گویای عشق / موج زند موج چو دریا دلم / گر نکنی بر دل من رحمتی / وای دلم ، وای دلم ، وا دلم /»
«پس اورسولا که به خوبی در خاطرم مانده، فکر میکرد من یک پسربچه ی زیبا بودهام با موهایی به سیاهی زغال! من و زیبایی؟ کاشت آن موقع میدانستم! هرگز، حتی برای یک لحظه، خودم را یک پسربچه ی زیبا نمیدیدم. من کم رو، خرخوان و بدون اعتماد به نفس بودم و هرگز تصور نمیکردم کسی مرا جذاب بداند. آه اورسولا، خدا عمرت بدهد، خدا عمرت بدهد که میگویی زیبا بوده ام. اما چرا، آه چرا زودتر حرف نزدی؟ این می توانست همه کودکی ام را دگرگون کند.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.