ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین برگکهاست: جملههایی که کتابخوانهای ابریشمک هنگامِ خواندن برداشتهاند و بعد از داوری منتشر شدهاند. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی جملهها، نظرها و امتیازهای همان کتاب را ببینی.
«شما راجع به آیندهٔ خود تصمیم نمیگیرید، بلکه راجع به عادتهایتان تصمیم میگیرید. این عادتهایتان هستند که آینده شما را می سازند.»
«عاشق زمزمه میکند،فریاد نمیکشد.»
«مشکل دلایل این است که آنها صرفاً بهانه هایی بزک شده اند.»
«_خیلی خوب،مرا با تیربزن،هیچ چیزباشکوه تر از مردن در راه عشق نیست.»
«_تنها چیزی که بدتر از بیماری است،بدنامی است.»
«از فرصت پیش آمده از عشق بیشترین استفاده را بکن؛عذاب فراق بکش و از آن لذت ببر؛این چیز ها تا پایان عمر برایت نمی مانند.»
«قاعده چهلم:عمری که بی عشق بگذرد،بیهوده گذشته.نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی،عشق زمینی با عشق آسمانی،یا عشق جسمانی؟از تفاوت ها تفاوت می زاید.حال آن که به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق.خود به تنهایی دنیایی است عشق.یا درست در میانش هستی،در آتشش،یا بیرونش هستی،در حسرتش.»
«نه من اشتباه کردم ، چیزهای قشنگ تکرار نمی شوند...»
«من خوب می دانم که زندگی یکسر صحنه ی بازی است، من خوب میدانم، اما بدان که همه برای بازی های حقیر آفریده نشده اند..»
«شب ها می ترسید بخوابد چون بعضی وقت ها مرا می دید و وقتی بیدار میشد من پر زده و رفته بودم...»
«وقتی آدم تنها می شود تمامی غم دنیا در وجودش خیمه میزند؛ احساس میکند آنقدر از دیگران دور شده که دیگر هیچ وقت نمی تواند به آنها نزدیک شود. میبیند میان این همه آدم، حسابی تنهاست...»
«هنوز مست شب گذشته ام. تو عجب شرابی هستی...»
«شازده کوچولو در راه با خودش گفت: گرچه آن خودخواه و تاجر اگر این را می دیدند او را مسخره و تحقیر میکردند، ولی به نظر من کار این کمتر از کار آنها بی معنی و مضحک است. شاید به خاطر این که این یکی به چیزی جز خودش مشغول است.»
«اگر تو یک جواهر پیدا کنی که مال هیچ کس نباشد پس برای تو است. اگر جزیره ای کشف کنی که مال هیچ کس نباشد پس برای تو است. اگر فکری به کله ات بزند که تا آن موقع به سر کسی نزده به اسم خودت ثبتش میکنی و برای تو میشود. من هم ستاره ها را برای این تصاحب کردهام که پیش از من هیچ کس به فکر نیفتاده بود مالک آنها بشود.»
«برای افراد خودخواه بقیه آدمها فقط ستایشگرند»
«باید از هر کس انتظار کاری را داشت که از عهدهاش برآد»
«گل به او گفت: البته که من دوستت دارم. اگر از این موضوع خبر نداری تقصیر من است.»
«و چیزی که زیبا باشد بی گفت و گو مفید هم هست»
«شازده کوچولو گفت: آدمها کجا هستند؟ آدم در کویر احساس تنهایی میکند. مار گفت: کنار آدمها هم احساس تنهایی میکنی.»
«تو برای هر چیزی که اهلی کردی تا ابد مسئولی»
«سوزنبان گفت: آدم هیچ وقت جایی را که هست دوست ندارد.»
«شازده کوچولو گفت: آدم های توی محل زندگی تو، پنج هزار بوته گل رو توی یک باغ میکارند و اون چیزیو که میخوان پیدا نمیکنن. در حالی که چیزیو که میخوای پیدا کنی، میشه توی یک گل سرخ یا در کمی آب پیدا کرد. گفتم: بله، همین طوره. و شازده کوچولو اضافه کرد: اما چشم ها کورن. باید با قلب پیدا کرد.»
«هر چند تقدیر در اختیار ما نیست اما شیوه برخورد ما با تقدیر در اختیار خودمان است و بنابراین ما مسئول آن هستیم.»
«شما پیش از آنکه دیگران را در انجام هرکار یاری کنید، باید خودتان به آن فلسفه اعتقاد داشته وبا آن زندگیکنید.»
«فراموش نکنید یک زندگیمشترک ممکن است بدون طلاق همپایان پذیرد.»
«تمایل و عطش به تملکگرایی در و جودمان آنقدر زیاد است که حتی برای شریکزندگیمان هنم استثنا قائل نیستیم. بیشتر انسانها پی از ازدواج به جای یکدیگر میاندیشند، بینش و سلیقه شخصی خود را به شریک زندگیشان تحمیل می کنند و این برای هر دو طرف غیر قابل تحمل است.»
«در کشورهایی که مردمانش مجاز نیستند افکارشان را که با نقطه نظرهای رسمی دولتمردان مغایر است مطرح کنند، استبداد و سرکوب بیشتر مشاهده می شود و خواست مردم کمتر مورد توجه قرار می گیرد.»
«تنها راه آزاد اندیشی آن است که زمینه و فرصت لازمرا برای بچه ها و نوجوانان مهیا کنید.شما هرگز نمیتوانید برای تربیت دونده ای بزرگ او را مدام وادار به نشستن کنید.»
«سپس با لحن ملایم تری پرسیده بود که ،آیا کسی دلیل خودکشی اورا میداند؟ودکتر اوربینو پاسخ داد : _به دلیل درد پیری! جمله ای شایسته ؛هرچند که در جا فهمید همین حالا آن را خلق کرده است.»
«هیچ وقت اهمیت بزرگ چیزهای کوچک رو دست کم نگیر .»
«شاید لازمه نگرانی و اهمیت دادن به تصدیق دیگران رو تموم کنی، نورا . برای اینکه خودت باشی نیازی به مجوز نداری ….»
«موتور همه ی ماشین ها با واحد اسب بخار کارمیکردند اما موتور وانت ما با اسب بی بخار.»
«تا زمانیکه صرفا ارزشهای مردانه بر سر قدرت هستند ، هیچ عشقی به وجود نخواهد آمد غالبا قدرت به بهای نابودی عشق بدست می آیدو بنابراین عشق از بین میرود .»
«مسیری که ما بهعنوان مسیر موفقیت نگاهش میکنیم درواقع مسیر موفقیت نیست؛ چون بیشتر مواقع تفکر ما دربارهی موفقیت به یک ایدهی خارجی مسخره از حس پیروزی خلاصه میشه، مثل یه مدال المپیک، یه شوهر ایدهآل یا یه حقوق خوب. همهی ماهم این حد و حدود رو داریم و سعی میکنیم بهش برسیم. در حالیکه موفقیت چیزی نیست که بشه اندازهاش گرفت. زندگی مسابقه نیست که بتونیم توش برنده بشیم. درواقع همهش... مزخرفه...»
«احساس عشق همه ما را دچار این توهم گمراه کننده می سازد که طرف خود را می شناسیم.»
«قاعده سی و چهارم:تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال.برعکس،چنین تسلیمشدنی قوی شدن است به حد اعلی.انسانِ تسلیم شده سرگردانی در میان موجها و گردابها را رها می کند و در سرزمینی امن زندگی می کند.»
«فراموش نکنید که باورهای شما، میزان شادمانی تان را تعیین می کند.»
«فکر نادرست ریشه همه ناموزونی ها و عامل اصلی رنج انسانی است.»
«اطاعت کورکورانه از اصول و قوانین حتی اگربه مکتب و مذهب خاصی مرتبط باشد به کارهای شنیع و خلاف اخلاق می انجامد.»
«نخست باید به صلح و آرامش برسید تا آنچه که میخواهید را بدست آورید.»
«فردی که می آموزد ذهنش را تنها به صلح و ارامش معطوف کند، راه بروز و تظاهر انواع بیماریها را مسدود میکند.»
««خداحافظی سخت است، اما گاهی تنها راه این است که بدانی برای بودن، باید رفته باشی.»»
««دل آدم، مثل کویر است؛ اگر چشمهای درونش نباشد، هیچ بارانی به کارش نمیآید.»»
««معنیِ اهلی کردن این است که: با کسی رابطه برقرار کنی. تا قبل از آن، تو برای من پسری مثل صدها پسر دیگر هستی و من برای تو روباهی مثل صدها روباه دیگر. اما اگر من را اهلی کنی، ما به هم نیاز پیدا میکنیم.»»
««تو تا ابد مسئول آن چیزی هستی که اهلیش کردهای.»»
««هیچ چیز خوبی مجانی به دست نمیآید. حتی عشق. برای همه چیز باید هزینه کنی. و اگر فقیر باشی، رنج کشیدن پول رایج توست.»»
«هرکسی عامل مرگ خویش است و تنها کاری که ما میتوانیم انجام بدهیم، این است که به او کمک کنیم تا بدون ترس از درد، با دنیا وداع کند»
«عشق و هراس سرکوفته او را از درون میخورد و پوک می کرد؛ عشق به آدمی ناشناخته و هراس از آدم های آشنا.»
«انسان مدام باید مشغول کار باشد؛ سازندگی کند وگرنه از درون پوک می شود و بیکاری بدتر از تنهایی است؛ آدم بیکار در جمع هم تنهاست…»
«میتوانی همه چیز داشته باشی و هیچ چیز احساس نکنی .»
«من هیچ هم نشینی را به اندازه ی تنهایی در خور معاشرت نیافته ام.»
«مردم همیشه پس از مرگ آنکه نجاتشان داده نجات مییابند.»
«در زندگی لحظاتی پيش میآيد که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش میخواهد کسی او را دوست داشته باشد؛ از همه چيز و همه کس حتّی از وجود خود بيزار است؛ مثل اين که تمام نيروها و رشتههای زندگی را از او بريدهاند، نه ميل کارکردن دارد و نه اشتهای خوردن؛ دلش میخواهد خاموش و تنها در گوشهای بنشيند و به نقطه ثابتی خيره شود؛ يا اين که صورت اشک آلود خود را در مُتّکا فرو برد و به هيچ چيز نينديشد. شوهر آهو خانم ؛ علیمحمد افغانی»
«اکنون مرگ، برایم شادی ست، اگر پرواز تو تا خدا باشد بی شک مرگ، رقصیدن جاودانه است.»
«چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن / با تو زجان شیرین شیرین تر است مردن»
«مرگ اگر مرد است آید پیش من / تا کشم خوش در کنارش تنگ تنگ / من از او جانی برم بی رنگ و بو/ او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ»
«هر که مرا شناخت آهنگ من کند و هر که مرا خواهد ، مرا جوید و هرکه مرا جوید ، مرا یابد و جز من هیچ نگزیند.»
«من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو / پیش من جز سخن شمع و شکر ، هیچ مگو / سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو / ور از این بی خبری ، رنج مبر ، هیچ مگو / دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت / آمدم ، نعره مزن ، جامه مدر ، هیچ مگو / گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم / گفت آن چیز دگر نیست دگر، هیچ مگو»
«شرح این هجران و این خون جگر / این زمان بگذار تا وقت دگر / آرزو می خواه لیک اندازه خواه / برنتابد کوه را یک برگ کاخ / حرف و صوت و گفت را برهم زنم / تا که بی این هر سه با تو دم زنم»
«نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟! / در این سراب فنا چشمه ی حیات منم / و گر به خشم روی صد هزار سال ز من/ به عاقبت به من آیی که منتهات منم / نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی! که نقشبند سرا پرده ی رضات منم»