ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
اینجا تازهترین نقد و بررسیهای کتابخوانهای ابریشمک مینشیند: نظر و امتیازِ کسانی که کتاب را واقعاً خواندهاند، از رمان و داستان تا ناداستان. روی نامِ هر کتاب برو تا همهی نقدها، امتیازها و جملههای برگزیدهی همان کتاب را ببینی.
بیشتر چیزهایی که بابت آنها مضطرب هستی اصلا هیچ وقت اتفاق نمیافتد.
راستش من خیلی دوسش نداشتم،نسبت به شهرتی که اون موقع داشت خریدم،اما قلم نویسنده رو دوست نداشتم
کتاب خوبی بود بر اساس داستان واقعی،که کشش خوبی هم داشت، گاهی واقعا به راحتی میشه زندگی یه آدم دستخوش بازی دیگران بشه.
هیچ چیز رو نمیشه پیش بینی کرد....
در واقع یه گزارش هست،اما خیلی جامع و کامل هست،روایتی از سنت ها و آیینی که برای زنان به کار میره و خود اونها هم پیرو همین رسم و رسومات هستن،حتی اگر باب میل شون نیست،اما مخالفتی هم نکردن
کتاب تاریخی معمولا روایت های واقعی هست یکم خوندنش سخت بود برام،در واقع با مترجم ارتباط نگرفتم،اما عناوین و تاریخ داره که باید دقت بشه من خیلی اروم میخوندم که بهتر بفهمم.
روایتی از تنهایی عمیق انسان و تاریکیهای پنهان ذهن اوست. این کتاب ما را با دنیایی روبهرو میکند که در آن مرز میان حقیقت و خیال محو میشود و خاطرات، ترسها و رنجها به کابوسی بیپایان تبدیل میشوند.
روح انسان همانند پر سبک بالانه برای معشوق به پرواز در می آید و این سبک بالی سبب میشود که عاشق حتی از خودش بگذرد .
نسخه کاملش رو من دارم و به شدت کاربردیه
کتابی هیجان انگیزی هستش با شخصیت ها میتونید ارتباط بگیرید به راحتی
خب این کتاب از اسمش مشخصه و مطالب قوی ارائه میدهد کسایی که علاقه داشته باشند به اینمحتوا خوبه
همه ما از دور فقط دیده و قضاوت میشیم اما اینکه چه رنجی رو در اون زمان و شرایط تحمل کردیم رو هیچکس نخواهد دید.
مهربانی تنها راه ممکن در برخورد با یک موجود زنده است.
مفهوم عمیقی داره واقعا از خوندنش لذت بردم
چیزی که اغلب جامعه دیوانگی می نامدش فقط دیدن چیز هایی است که بقیه نمی بینند. و اینکه برای آزادی باید دیدمون متفاوت باشه و جرئت داشته باشیم و خود واقعیمون باشیم حتی اگه منطقی نباشه...
داستان در مورد دختری هست که شرطش برای ازدواج دیدن اشعهٔ سبزی هست که به عنوان افسانه شنیده بود. همراه دو داییش تصمیم میگیره بره دنبال این افسانه و محقق شدن آرزوش. چون مادر این دختر برای برادرها خیلی عزیز بود و ایشون از دنیا میره و مجرد ماندن خواهرزاده دغدقهٔ دایی ها بوده ؛ پیشنهاد ازدواج از سمت دایی ها مطرح میشه بنابراین شرط دختر با آرزوش هوشمندانه همسو شد. من ۹ سالم بود که این کتاب رو هدیه گرفتم و خوندم خیلی جزئیاتشو…
با اینکه از خوندنش چند سالی میگذره ولی هر از گاه میرم ورقش می زنم و چند پاراگراف تصادفی می خونم و لذت می برم بسیار کتاب تاثیرگذاریه و از کتاب های زرد روانشناسی ترند این روزها بسیاااار مفیدتر و اثربخش گذارتر
تلاش داستایفسکی(با نوشتن این کتاب و برادران کارامازوف و...) برای معنی بخشیدن به زندگی در زمان کمرنگ شدن ارزش های مسیحت در جامعه و رواج نیهلیسم _ به قول ابری کاش از یادم بره تا بتونم دوباره بخونمش.
حسم به این کتاب دقیقا به اندازهی امتیازی که بهش دادم هست. نه اونقدر خوب (به نسبت اسمی که بین کتابخونها داره) نه اونقدر بد (جوری که ازش نقد میشه) اگه داستانهای احساسی و پرطمطراق دوست دارین گزینهی خوبیه. کتابی بود که بیشتر ازین که واقعا عمیق باشه میخواست عمیق به نظر برسه. شخصیتها خوب پرداخت نشده بودن.
این کتاب موضوع جدید و تاثیر گذاری ارائه نمیده، اما اگه به توصیههای سادهش راجعبه مدیریت پول عمل کنی میتونه خوب باشه، یجورایی به زبان ساده اصول مدیرت پول رو حول محور داستانهایی در بابل باستان توضیح میده.
گاهی انسان برای حفظ آزادی و حقیقت باید بهای سنگینی بپردازد. :) کتاب دوست داشتنی بود حد اقل برای من.
به نظرم «چهار اثر از فلورانس اسکاول شین» نمونهی واضحی از روانشناسی زرده. با چندتا مفهوم ساده دربارهی مثبتاندیشی و قدرت کلمات، برای مسائل پیچیدهی زندگی جوابهای دمدستی میسازه. اینکه طوری وانمود بشه با تغییر افکار میشه اتفاقات بیرونی رو کنترل کرد، نه پشتوانهی علمی محکمی داره و نه واقعیت زندگی اینقدر سادهست. بدتر اینکه این طرز فکر یه وقتایی رنج آدمها رو هم به پای منفیبافی خودشون مینویسه. به نظرم امید دادن خوبه، اما…
من آن شرلی رو توی دورهی نوجوونی خوندم و خیلی دوستش داشتم. خیالپردازیهاش، شیطنتهاش و نگاه متفاوتش به زندگی برام خیلی دوستداشتنی بود. فکر میکنم از اون کتابهاست که خاطرهی خوندنش هم به اندازهی خود داستان قشنگه. به نظرم برای کسی که دلش یک کتاب گرم و امیدبخش میخواد و از شخصیتهای دوستداشتنی و فضای روستایی لذت میبره انتخاب خیلی خوبیه. بهخصوص اگه یه وقتایی دلت بخواد از کتابهای سنگین و تلخ فاصله بگیری.
توی ذهن همه ی ما یه کتابخانه نیمه شب هست؛پر از زندگی هایی که اگه یه تصمیم دیگه گرفته بودیم،الان مال ما بودن.اما واقعیت اینه که هیچ کدوم از اون زندگی ها هم بی نقص نیست،تنها راه رهایی از حسرت،اینه که دست از فرار برداری و همین زندگی خودت رو بپذیری و آروم آروم تغییر بدی،چون تا وقتی توی گذشته یا آینده ی خیالی زندگی میکنی،لحظه ی واقعی عمرت داره از دستت میره.زندگی از همین حالا شروع میشه؛نه وقتی که همه چیز رو به راه شد.
کتاب خوبیه،در واقع تو کل کتاب وجدان ک انسانیت رو به چالش میکشه
یک کتاب معمولی با چند داستان کوتاه
کتاب خوبی بود عشق پدر به بچه هاش بی حد و حصر بود که گاهی حرص درآر میشد. یه سری توصیفات طولانی هم بود که از حوصله خارج میشد
از ماجرای اسرارآمیز در استایلز لذت بردم. اصولاً به آثار آگاتا کریستی علاقه دارم، چون معماهای پیچیده، سرنخهای پنهان و غافلگیریهای داستانهای جناییاش همیشه برام جذاب بوده است.
سطحی و زرد، حیف از لحظههایی که پای خواندنش هدر میروند.
کتاب خیلی خوبی بود دوستش داشتم صفحه آخر همه چیز رو روشن میکنه.
بنظرم کتاب خیلی خوبی بود من از فضای داستان ،صحبتها و احساساتی که در جریان داستان وجود داشت خیلی خوشم اومد و خیلی باهاش همزاد پنداری کردم
به نظرم «شازده کوچولو» از اون کتابهاییه که ارزش یک بار خوندن رو نداره، ارزش چند بار خوندن رو داره. داستانش ساده و کوتاهه، اما دربارهی عشق، تنهایی، مسئولیت و چیزهاییه که با بزرگ شدن ممکنه یادمون بره چطور ببینیمشون. قشنگیاش اینه که هر بار ممکنه با یک بخش متفاوتش ارتباط بگیری. فقط اگر با داستانهای نمادین و معناهای غیرمستقیم ارتباط نمیگیری، شاید در نگاه اول خیلی ساده به نظر بیاد؛ اما اگر فرصت بدی میتونه بیشتر از چیزی که…
«ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد» برای من بیشتر از اینکه دربارهی مرگ باشه، دربارهی دوباره زندگی کردن و بیرون اومدن از چارچوبهاییه که برای خودمون ساختیم. ایدهی کتاب جذابه و باعث میشه به این فکر کنی که چقدر از انتخابهامون واقعاً خواستهی خودمونه و چقدرش از ترس قضاوت دیگران میاد.
«بلندیهای بادگیر» قصهی عشقیست که از دوست داشتن فراتر میرود؛ عشقی که با خشم، غرور، انتقام و فقدان گره میخورد و سالها بعد هم دست از آدمها نمیکشد. امیلی برونته نشان میدهد بعضی عشقها قرار نیست آراممان کنند؛ قرار است بخشی از ما شوند، حتی اگر بهایشان ویرانی باشد. چیزی که از کتاب با من ماند، این بود: بعضی آدمها از زندگیمان میروند، اما از درونمان نه.
«جنس ضعیف» حاصل سفر فالاچی به کشورهای مختلف و مواجههی او با زندگی زنانیست که زیر سایهی سنتها، قوانین و محدودیتهای اجتماعی زندگی میکنند. او به سراغ زنانی میرود که در ظاهر متفاوتاند، اما بسیاری از آنها با شکلهای گوناگون نابرابری و محدودیت روبهرو هستند. فالاچی با نگاهی تیزبین، از فاصلهی میان تصویری که جامعه از زن میسازد و واقعیتی که زنان زندگی میکنند پرده برمیدارد؛ از زنانی که صدایشان کمتر شنیده میشود و زندگیشان اغلب…
«تسلیبخشیهای فلسفه» کتابیست دربارهی رنجهایی که زندگی به ما تحمیل میکند؛ از ناکامی و تنهایی گرفته تا اضطرابِ موفقیت، شکست و ناتوانی در جلب رضایت دیگران. دوباتن با کمک اندیشههای فیلسوفانی چون سقراط، اپیکور، سنکا، مونتنی، شوپنهاور و نیچه نشان میدهد که فلسفه فقط برای فهمیدن جهان نیست؛ گاهی میتواند راهی باشد برای تحمل کردن آن. چیزی که از کتاب با من ماند: شاید فلسفه نتواند رنج را از زندگی حذف کند، اما میتواند به ما یاد…
سرگذشت یه دختر قوی ک به تنهایی روی پای خودش هست و حالا ملکه ای شده ک مادرش توسط دستیارش نمیخوانند ویکتوریا موفق باشه
بنظرم بهتر است این کتاب را گزارشی تحقیقی با روایتهای شخصی بدانیم که هم ارزش اجتماعی دارد و هم میتوان دربارهی دقت جزئیات و شیوهی روایت آن پرسشهای انتقادی مطرح کرد.
این کتاب بنظرم زرد است، بعضی از کتاب ها در ظاهر جملات قشنگی دارند ( نمونه اش همین کتاب ) اما در واقع هیچ چیز برای ارائه ندارند.
داستان حیواناتی است که برای رهایی از ظلم و رسیدن به برابری انقلاب میکنند، اما بهتدریج میبینند قدرت چگونه آرمانهایشان را به ابزاری برای ستمی تازه تبدیل میکند. من این کتاب را دوست داشتم. هم بهخاطر مفهوم تأملبرانگیزش و هم بهخاطر اینکه با وجود حجم کم، حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.