«استاد پترزبورگ» رمانی تاریک و تأملبرانگیز است؛ جایی که سوگ، مرگ و سیاست بهانهای میشوند تا کوتسی مرز میان زندگی، حقیقت و آفرینش ادبی را به چالش بکشد.
استاد پترزبورگ از آن کتابهاییست که مرز میان زندگی و ادبیات را به هم میزند. جی. ام. کوتسی در این رمان، داستایفسکی را در سال ۱۸۶۹ به پترزبورگ برمیگرداند؛ جایی که او برای پیبردن به راز مرگ پسرخواندهاش پا به شهری آشفته و پر از خشونت و شورش میگذارد. اما ماجرا خیلی زود از یک سوگ شخصی فراتر میرود و به پرسشهایی دربارهی مرگ، گناه، قدرت، انقلاب و مهمتر از همه، خودِ نویسندگی تبدیل میشود. چیزی که کتاب را خاص میکند، بازی کوتسی با واقعیت و خیال است؛ او از زندگی واقعی داستایفسکی و فضای سیاسی روسیه الهام میگیرد، اما داستانی کاملاً مستقل و وهمآلود میسازد. انگار داریم داستایفسکی را از نگاه نویسندهای دیگر میبینیم؛ نویسندهای که خودش هم میخواهد بفهمد یک هنرمند تا کجا حق دارد از زندگی، رنج و آدمهای اطرافش برای ساختن اثر هنری استفاده کند. به نظرم استاد پترزبورگ کتابی نیست که فقط برای قصهاش خوانده شود؛ بیشتر باید در فضای سنگین و پرسشهایش غرق شد. اگر داستایفسکی را دوست داشته باشی، کتاب لایهی دیگری هم پیدا میکند، چون کوتسی پر از اشاره و ارجاع به جهان آثار اوست، بهخصوص شیاطین.
به درد چه کسی میخورد
کسانی که داستایفسکی و ادبیات روسیه رو دوست دارن. کسانی که به رمانهای فلسفی و روانشناختی علاقه دارن. کسانی که بیشتر از قصه، ذهن و احساسات شخصیتها رو دنبال میکنن.علاقهمندان به موضوعاتی مثل مرگ، سوگ، گناه، سیاست و معنای نویسندگی.کسانی که از رمانهای تاریک، سنگین و چند لایه لذت میبرند.
نوشتهیمهدا