ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «ترلان»، نشر مرکز، ۱۹۴ صفحه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
در این داستان، "ترلان" و دوستش "رعنا" برای فرار از بیکاری و تنگناهای خانه به گونهای اتفاقی فرم استخدامی را پر میکنند و ناگزیر از گذراندن دورهای یک ساله در یک شبانه روزی میشوند تا پلیس شوند؛ این در حالی است که ترلان میخواهد نویسنده شود و رعنا آرمان طلبی است که اعتقاداتش با موقعیت جدید هم خوانی ندارد. مکان جدید و آدم های مختلفی که از هر جای ایران در آن جمع شده اند، آن دو را گرفتار بحران میکند. در طول دوره است که ناچار میشوند برای سؤالهای جدید و مهم زندگیشان پاسخی درخور بیابند. آنها درباره هرچیزی شک میکنند: وضعیت گذشته، حال و آینده.....
۱ نفرخواندهاند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.