درباره ی روح لطیف و عاشق و آسیب دیده یک زن در شعرهایش...
مجموعه اشعار فروغ فرخزاد که هرکدوم روایت گر داستانی ست از درون او ار هرآنچه که فروغ تجربه کرده ... فروغ در سن ۱۶ سالگی با پرویز شاپور (که نسبت فامیلی دوری هم داشتند) ازدواج کرد. شاپور مردی طناز بود، اما زندگی با او برای روحِ عصیانگرِ فروغ قفس بود. حاصل این ازدواج پسری به نام «کامیار» بود. بعد از طلاقِ پرهیاهو، فروغ به دلیل شرایط اجتماعی و سنتی زمان خودش، از حق حضانت فرزندش محروم شد. این دردِ مادری که از فرزندش جدا شده ، یکی از تلخترین و عمیقترین مایههای شعر فروغ شد که تا پایان عمر همراهش بود. بعد از طلاق، او وارد رابطهای عمیق با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز شد. رابطه ای که برای او فقط عاشقانه نه، که آموزنده بود و فروغ را به بلوغی رساند که در شعرهایش هم نمود پیدا کرد.. همسر ابراهیم گلستان، فخری گلستان (مترجم و فعال اجتماعی)، زنی بسیار صبور و باوقار بود که با وجود آگاهی از این رابطهی ممنوعه، به خاطر حفظ کیان خانواده و احترامی که برای ابراهیم قائل بود، سکوتِ پرمعنایی را پیش گرفت. این وضعیت برای خانوادهی گلستان، به ویژه دخترشون لیلی گلستان (گالریدار و مترجم)، چالشبرانگیز بود. لیلی گلستان در روایتهایش از آن دوران، به این موضوع اشاره کرده که فروغ در آن زمان زنی تنها، بیپناه و سرشار از نبوغ بود که در فضای مردسالار آن روزگار، به شدت آسیبدیده بود. و با وجود سختی این موقعیت. همیشه با نگاهی انسان دوستانه از فروغ یاد میکند. در اوایل دهه ۴۰، وقتی که فروغ درگیر افسردگی شدید و تلاطمهای روحی بود، بعد از یک دوره فشارِ روانیِ مضاعف، دست به خودکشی با استفاده از قرص میزند. و نقش کلیدی و انسانی فخری گلستان در این ارتباط اوج میگیرد فخری به خانه فروغ میرود (در برخی روایتها آمده که او با تماس یا پیگیری متوجهِ حالِ وخیم فروغ میشود) و با پیکرِ نیمهجان او روبرو میشود. او بدون اینکه درگیرِ حواشیِ عاطفیِ رابطهی فروغ و همسرش ابراهیم شود، بلافاصله و با قاطعیت فروغ را به بیمارستان میرساند و تا زمانی که خطر رفع شود، در کنارش میماند و پیگیرِ مراحلِ درمانش میشود. و بدین شکل فخری گلستان در عین اینکه خودش در موقعیت آسیب پذیری بود اما انسانیت را ترجیح داده و یکی از بزرگ ترین سرمایههای ادبیات ایران را به زندگی برگرداند.
نوشتهیفرانک