این کتاب روایتگر داستان دختری نوجوان به نام گوئندی است که در شهری کوچک زندگی می کند.
گوئندی یک روز بعد از اینکه متوجه می شود بالاخره می تواند نوک کفشش را در حالی که صاف ایستاده ببیند و قصد دارد به زمین بازی برود، با مردی رو به رو می شود که یک جعبهی دکمهای به او میدهد، جعبهای با ویژگیهای خاص و دکمههایی به روی آن که فقط یک بار می تواند فشارشان دهد، به جز دکمه قرمز! این جعبه چیزهای خوبی را به گوئندی میدهد اما آنها دربرابر کاری که گوئندی باید انجام دهد خیلی کوچکند!
نوشتهیحدیث