روایت روزنامه نگاری که مدام در کودکی خود پرسه میزند.
کتاب روایت یک خبرنگار که تلاش میکنه پیشرفت کنه،میتونست خیلی بهتر باشه اما کتاب تاریخی که تاریخ رو بخواد رویایی،یا ادنجور که یه عده دوست داشتن بخواد روایت کنه نمیشه تاریخی. داستان کتاب در جشنهای 2500ساله ایران است که شاه ایران در آن کشته میشود، من اگر جای نویسنده بودم روایت واقعی اون دوران رو مینوشتم،در کنارش داستان خبرنگار قصه رو روایت میکردم. تاریخ رو اونجوری که دوست داشته نوشته؛تاریخی که تاریخ نیست!!! و کلا سعی کرده که سیاستمداران اون زمان رو ادمهای کودن،بی فکر و قدرت طلب جلوه بده کتاب باید اجازه بده خودت فکر کنی درباره موضاعات نه اینکه بخواد مطلبی رو ملکه ذهنت کنه(در واقع این دیباچه رو نوشتم که دوستان بدونن با چه کتابی طرفن،)کتابهای خیلی بهتری میتونید بخرید،من اگر تا انتها خوندم فقط برای معرفی کتاب بود،وگرنه اگه نمیخوندم هم چیزی رو از دست نمیدادم.
به درد چه کسی میخورد
حتی سرگرم کننده هم نیست،پیشنهاد نمیکنم....
نوشتهیمژگان