روایتی آرام و تلخ از آدمهایی که میان عشق، تنهایی، ایمان و حقیقتِ خودشان، دنبال راهی برای فهمیدن زندگی میگردند.
«معسومیت» از آن کتابهایی نیست که بخونی و فقط داستانش یادت بماند، بیشتر شبیه گفتوگوییست که بعد از تمام شدن کتاب، هنوز در ذهنت ادامه دارد. مصطفی مستور در این کتاب سراغ آدمهایی میرود که در ظاهر زندگی معمولیای دارند، اما در درونشان پر از سؤال، تردید، تنهایی و چیزهای نگفتهاند. فضای کتاب آرام و در عین حال سنگین است، از آن جنس روایتهایی که بیشتر از اتفاقهای بزرگ، روی احساسات و پیچیدگیهای آدمها مکث میکنند. عشق در اینجا همیشه ساده و رمانتیک نیست، ایمان همیشه قطعی نیست و آدمها هم آنقدر که از بیرون به نظر میرسند، قابل فهم نیستند. چیزی که از «معسومیت» میماند، بیشتر از خودِ ماجراها، پرسشهاییست که درباره آدمها و انتخابهایشان در ذهنت جا میگذارد؛ درباره اینکه چقدر میتوانیم دیگری را همانطور که هست ببینیم و بپذیریم، و چقدر از آنچه درباره خودمان و دیگران فکر میکنیم، واقعاً حقیقت دارد.
اگر دنبال کتابی با اتفاقهای پرشتاب و داستانی پرهیجان هستی، شاید انتخاب اولت نباشد. اما اگر کتابهایی را دوست داری که آرام پیش میروند و بعد از بستنشان، چند دقیقهای تو را در سکوت نگه میدارند، «معسومیت» میتواند همان کتابی باشد که از قفسه برمیداری.
سرفصلها
- ۲۳ فصل کوتاه، بدون عنوان
به درد چه کسی میخورد
اگر از کتابهایی خوشت میاد که بیشتر از اینکه سرگرمت کنند، درگیرت کنند؛ اگر روایتهای آرام، شخصیتهای درونگرا و سؤالهای مربوط به عشق، تنهایی و زندگی را دوست داری، احتمالاً «معصومیت» برایت خواندنی است. اما اگر دنبال داستانی پرهیجان، سریع و پر از اتفاق هستی، شاید انتخاب مناسبی برایت نباشد.
نوشتهیفاطمه