روایت زندگی دو دوست و همراه در دو زمان متفاوت در افغانستان یکی هنگامی که افغانستان آزاد بود و دیگری بعد از ورود طالبان
تصویرسازی فضای زندگی کشور افغانستان برای من جالب بود. طور دیگه ای این کشور رو به من شناساند. تصورات منفی که از این کشور داشتم رو شست و برد نویسنده خیلی خوب تونسته بود افکار کسانی که از این کشور نگاهی زشت داشتن رو دگرگون کنه، لااقل من این حس رو داشتم. بادبادکباز داستانی احساسی و تکاندهنده است که دربارهی دوستی، خانواده، خیانت، گناه و تلاش برای جبران گذشته حرف میزند. حالوهوای کتاب تلخ و سنگین است. درسی که از آن گرفتم این بود، همیشه میتوان برای جبران اشتباهاتمان تلاش کرد اما بعضی وقت ها ممکن است دیر شود.
سرفصلها
- ۱. کودکی امیر و حسن در کابل
- ۲. دوستی عمیق و رابطهٔ پیچیدهٔ آن دو
- ۳. رابطهٔ امیر با پدرش و تلاش برای جلب رضایت او
- ۴. مسابقهٔ بادبادکبازی و پیروزی امیر
- ۵. خیانت امیر به حسن و سکوت او
- ۶. ترک کابل و مهاجرت به آمریکا
- ۷. زندگی امیر و پدرش در آمریکا
- ۸. ازدواج امیر و شکلگیری زندگی جدیدش
- ۹. مرگ پدر و آغاز مرحلهای تازه در زندگی امیر
- ۱۰. تماس رحیمخان و بازگشت امیر به گذشته
- ۱۱. کشف راز بزرگ دربارهٔ حسن
- ۱۲. بازگشت امیر به افغانستان
- ۱۳. رویارویی امیر با گذشته و نجات سهراب
- ۱۴. مواجههٔ امیر با آصف
- ۱۵. نجات سهراب و بازگشت او به آمریکا
- ۱۶. تلاش سهراب برای کنار آمدن با زندگی جدید
- ۱۷. بادبادکبازی و آغاز امیدی دوباره برای سهراب و امیر
به درد چه کسی میخورد
صد در صد ارزش خواندن داره. بیشتر به کسانی که نگاه منفی در مورد افغانستان دارن توصیه میکنم بخونن. مناسب دوستانی است که به داستان های احساسی و تاثیرگذار علاقهمند هستند.