سفری به عمیقترین لایههای عشق و عرفان است؛ جایی که مولانا با شور کلمات، از رهایی، دلدادگی و رسیدن به حقیقتی فراتر از عقل و منطق سخن میگوید
بعضی کتابها را نمیشود با عجله خواند و از کنارشان گذشت. باید گاهی مکث کرد، دوباره به یک بیت برگشت و اجازه داد کلمات در ذهن و احساس آدم بنشینند. دیوان شمس برای من از همین جنس است؛ کتابی که بیشتر از آنکه صرفاً خوانده شود، باید با آن زندگی کرد.
حالوهوای این اثر پر از شور، عشق، بیقراری و نوعی رهایی است. مولانا در غزلهایش از عشقی حرف میزند که در چارچوبهای معمول نمیگنجد؛ عشقی که گاهی آرامش میآورد و گاهی تمام وجود انسان را به آشوب میکشد.در این جهان شعری، عشق فقط یک احساس عاطفی نیست، بلکه راهی برای شناخت خود، جهان و حقیقتی عمیقتر است.
آنچه برایم در دیوان شمس جذاب بود، صراحت و جسارت مولانا در بیان احساسات است.او از شادی، اندوه، اشتیاق، حیرت و حتی تناقضهای درونی انسان با چنان شور و زبانی سخن میگوید که گاهی احساس میکنی کلمات دیگر فقط کلمه نیستند؛ چیزی فراتر از معنا در آنها جریان دارد.
البته خواندن این کتاب همیشه آسان نیست.بعضی غزلها نیاز به تأمل، آشنایی با زبان عرفانی و گاهی مراجعه به شرح و تفسیر دارند. اما همین چندلایه بودن باعث میشود هر بار که به سراغش میروی، ممکن است معنای تازهای از دل ابیات پیدا کنی.
چیزی که از دیوان شمس با من مانده، نگاه متفاوتی است که به عشق و رهایی دارد. اینکه گاهی انسان برای رسیدن به شناختی عمیقتر، باید از بعضی وابستگیها، ترسها و مرزهایی که برای خودش ساخته عبور کند\. مولانا مدام میان شور و سکون، عقل و عشق و بودن و رها شدن در حرکت است
برای من، دیوان شمس فقط مجموعهای از غزلهای عاشقانه و عارفانه نیست؛ آینهای است از آشفتگیها و زیباییهای روح انسان. کتابی که شاید نتوان تمام مفاهیمش را در یک بار خواندن دریافت کرد، اما میتوان بارها به آن برگشت و هر بار چیزی تازه در آن پیدا کرد بعضی کتابها به پایان میرسند، اما دیوان شمس از آن آثاری است که انگار همیشه چیزی برای دوباره خواندن و دوباره کشف کردن در خود دارد.
به درد چه کسی میخورد
این کتاب را به کسانی پیشنهاد میکنم که با شعر کلاسیک فارسی ارتباط دارند، از کشف لایههای پنهان معنا لذت میبرند و دوست دارند گاهی بهجای دنبال کردن یک روایت، در جهان کلمات و احساسات غرق شوند.
نوشتهیناهید