دربارهی دیدنِ دوبارهی جهان؛ دربارهی اینکه گاهی برای فهمیدن زندگی، باید کمتر دنبال جواب بگردیم و بیشتر با حیرت به آن نگاه کنیم
بیشتر از اینکه چیزی را توضیح بدهد، آدم را به مکث کردن دعوت میکند. حالوهوایش آرام، شاعرانه، کمی غریب و عمیق است؛ انگار برای چند ساعت از شلوغی دنیا فاصله میگیری و به چیزهایی نگاه میکنی که همیشه جلوی چشمت بودهاند اما کمتر واقعاً دیدهای. چیزی که از آن برای من ماند، همین نگاه متفاوت به زندگی بود؛ اینکه شاید قرار نیست همهچیز را بفهمیم، بعضی چیزها را باید تجربه کرد، تماشا کرد و در راز و زیباییشان زندگی کرد
سرفصلها
- نگاه به جهان: دنیا را از چشم کسی ببین که هنوز از دیدنِ سادهترین چیزها شگفتزده میشود.
- آدم و تنهایی: گاهی تنهایی فاصله گرفتن از آدمها نیست؛ نزدیکتر شدن به خودت است.
- طبیعت: درخت، آب، پرنده و گل فقط تصویر نیستند؛ راهیاند برای دوباره دیدن زندگی.
- مرگ و زندگی: زندگی را آنقدر جدی نگیر که زیباییِ همین لحظه را فراموش کنی.
- جستوجوی حقیقت: همهچیز قرار نیست پاسخی داشته باشد؛ بعضی رازها را باید زندگی کرد.
- راز گل سرخ: شاید مهمتر از شناختن راز، شناور شدن در افسون آن باشد
به درد چه کسی میخورد
ه چه کسی نه؟ آری به کسی که از شعر فقط کلمات زیبا نمیخواهد؛ کسی که دلش میخواهد آرامتر شود، جور دیگری به دنیا نگاه کند و گاهی از خودش و زندگی فاصله بگیرد تا دوباره آنها را ببیند. نه به کسی که دنبال داستانی پرکشش، اتفاق های پیدرپی یا جوابهای روشن و مستقیم
نوشتهینسرین